تبليغاتX
انسان جستجوگری در مسیر شدن

شاگردي از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت : " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردي؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعني همين"

فرستنده : مهرداد

نوشته شده توسط پسر پاییزی در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 8:37 بعد از ظهر | لينک ثابت |

همواره اعتقاد داشته ام که چه در هر انسان و چه در سراسر جامعه ,دگرگوني هاي ژرف در دوره هاي زماني بسيار کوتاهي رخ مي دهند.درست آنگاه که هيچ انتظارش را نداريم ,زندگي پيش روي ما مبارزه اي مي نهد تا شهامت و اراده مان را براي دگرگوني بيازمايد . از آن لحظه به بعد ,حاصلي ندارد که وانمود کنيم چيزي رخ نداده,يا بهانه بياوريم که هنوز آماده نيستيم .اين مبارزه منتظر ما نمي ماند. زندگي به پشت سر نمي نگرد.بايد خطر کرد .تنها هنگامي معجزه زندگي را به راستي درک مي کنيم که بگذاريم نامنتظره رخ دهد .خداوند هر روز - همراه با خورشيد - لحظه اي را به ما مي بخشد که در آن مي توانيم هر آنچه را که ما را ناشاد مي کند ,دگرگون کنيم ,هر روز مي کوشيم وانمود کنيم که اين لحظه را نمي فهميم ,که وجود ندارد ,که امروز مانند ديروز است و همچون فردا خواهد بود . اما هر کس به روز خود توجه کند آن لحظه جادويي را کشف مي کند . اين جادو مي تواند در همان لحظه اي نهفته با شد که با مدادان ,کليدي را در قفل در مي چرخانيم ,در لحظه سکوت بعد از شام , در هزار و يک چيزي که مشابه مي نمايند.اين لحظه وجود دارد -لحظه اي که در آن همه توان ستارگان به ما مي رسد ,و مي گذارد معجزه کنيم- خوشبختي گاهي يک برکت است -اما معمولا يک فتح است .لحظه جادويي روز ياري مان مي کند تا دگرگون شويم ,وادارمان مي کند به جست و جوي روياهامان برويم .رنج خواهيم برد,لحظه هاي دشواري خواهيم داشت ,مايوس مي شويم -اما همه اينها گذرايند و اثري بر جا نمي گذارند . ودر آينه, مي توانيم مغرورانه و با ايمان به گذشته بنگريم .بدبخت کسي که مي ترسد خطر کند .چون شايد او همچون کسي که رويايي براي دنبال کردن دارد ,با نوميدي و ياس رنج رو به رو نشود, اما هنگامي که به گذشته مي نگرد -چرا که ما همواره به گذشته مي نگريم - آواي قلبش را مي شنود که :"با معجزاتي که خدا در هر روز تو کاشته بود , چه کردي ؟ با استعدادهايي که پروردگارت به تو سپرده بود چه کردي ؟ در گودالي دفن شان کردي , چون مي ترسيدي از دست شان بدهي . پس ميراث تو اين است : يقين که زندگي ات را به هدر داده اي
گاهي اندوهي ژرف ما را فرا مي گيرد که نمي توانيم مهارش کنيم .مي فهميم که لحظه جادويي آن روز گذشته ,و هيچ نکرده ايم .سپس زندگي جادو و هنرش را پنهان مي کند .با يد به آواي کودکي که روزگاري بوده ايم ,گوش بسپريم ,کودکي که هنوز درون ماست .اين کودک لحظه هاي جادويي را مي فهمد . مي توانيم فريادش را خفه کنيم ,اما نمي توانيم آوايش را بخوابانيم کودکي که روزي بوده ايم ,همچنان حاضر است .خجسته باشند کودکان ,چرا که ملکوت آسمان از آن آنان است اگر تولد دوباره نيابيم ,اگر بار ديگر با معصوميت و شيفتگي کودکي به زندگي ننگريم ,ديگر معنايي در زندگي نخواهد ماند به آنچه کودک درون سينه مان مي گويد,گوش بسپريم.از اين شرمنده نشويم . نگذاريم بترسد , که تنهاست وشايد هرگز صدايش را نشنوند بگذاريم که او کمي مهار هستي مان را در دست بگيرد .اين کودک مي داند که هر روز با روز ديگر متفاوت است .کاري کنيم که بار ديگر احساس محبوب بودن کند .اين کودک را راضي کنيم -حتي اگر مستلزم رفتاري نا مانوس باشد,حتي اگر از نظر ديگران احمقانه بنمايد.فراموش نکنيد که خرد آدميان در برابر خداوند جهالت است .اگر به کودکي که در روح خود داريم ,گوش کنيم , چشمهامان به درخشش در مي آيند .اگر رابطه مان را با اين کودک از دست ندهيم ,رابطه مان را با زندگي از دست نمي دهيم..
ديگري نباشيد
ديگري کسي است که به ما آموخته اند با شیم ,اما ما نيستم ."ديگري" اعتقاد دارد که انسان مجبور است تمام زندگي اش را به اين فکر کند که چطور آنقدر پول جمع کند که وقتي پير شد ,از گرسنگي نميرد.آنقدر فکر مي کند و آنقدر نقشه مي کشد که تنها وقتي مي فهمد زنده است که روزگارش روي زمين به پايان رسيده .اما ديگر خيلي دير شده.
و تو ,تو کي هستي؟
من همان کسي هستم که هر کدام از ما هستيم ,اگر به نداي قلبمان گوش بدهيم .کسي در برابر راز زندگي حيرت زده مي شود که قلبش به روي معجزه ها باز است, که در آن چه مي کند ,احساس شادي و شيفتگي مي کند .فقط "ديگري" از ترس نوميدي,نمي گذاشت من اينطور رفتار کنم
اما می پرسید رنج وجود دارد؟؟
بله شکست وجود دارد .اما هيچ کس از آن نمي گريزد .به همين خاطر,بهتر است آدم در چند نبرد به خاطر روياهايش ببازد تا اين که شکست بخورد ,بي آنکه بداند به خاطر چه مي جنگد
پس همان کسي باش که دلت مي خواهد باشي
اگر ديگري را از زندگي خارج کني انرژي ايزدي معجزاتش را تجلي مي بخشد
خدا دوست دارد ما را شاد ببيند ,چون او پدر است
او مدام از ما مي خواهد به دنبال رويا ها و قلب خودمان برويم

فرستنده : مارال

نوشته شده توسط پسر پاییزی در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 8:30 بعد از ظهر | لينک ثابت |

به احتمال زياد بارها با اين سوال مواجه شده ايد كه عشق بهتر است يا دوست داشتن . معني اين واژگان چيست و مفهوم آنها كدام است ؟؟

دوست داشتن امري است روحاني و رو به خود دارد . يعني من اگر غذايي را دوست دارم براي خودم دوست دارم ، نه بخاطر خودش . ولي عشق امري است عرفاني و رو به طرف مقابل دارد ، يعني من اگر عاشق مادرم هستم به خاطر مادرم اين احراز را دارم و در مقابل آن ابرازي هم خواهم داشت .

توضيح آنكه دوست داشتن چيز خوبي است ، ولي كمي خودخواهانه است . در حالي كه عشق ورزيدن خداخواهانه و نياز به معرفت و ايثار دارد . البته چه بهتر كه ما علاوه بر اينكه همديگر را دوست داريم ، عاشق هم نيز باشيم . ولي يادمان باشد كه هر يك از اين دو گرايش مقتضيات و ايجاباتي هم دارند . دوست داشتن آموختني و قابل اندازه گيري است ، مثل زيبايي ولي عشق داشتن آمدني است و غير قابل اندازه گيري ، مثل فريبايي .

دوست داشتن و عشق ورزيدن را در اين شعر مي توان از هم تفكيك كرد :

تو مو مي بيني و من پيچش مو                                      تو ابرو ، من اشارت هاي ابرو

اگر برجاي مجنون تو نشيني                                           به گيتي بهتر از ليلي نبيني

از اين شعر مي توان چنين نتيجه گيري هايي كرد كه :

1- دوست داشتن مطلق است و عشق داشتن نسبي .

2- در دوستي بايد اصالت خود را يافت و در عشق ورزيدن اصالت طرف را .

3- دوستي درجاتي دارد : جاني . مالي . زباني و غيره ولي عشق درجه پذير نيست .

4- دوستي از جنس خاك است ولي عشق از جنس افلاك .

حال اين سوال مطرح است كه آيا در ازدواج دوست داشتن مهمتر است يا عشق ورزيدن ؟؟؟

جواب اينكه : ازدواج با دوست داشتن شروع مي شود و با عشق ورزيدن ادامه مي يابد . ما انسانهاي خاكي نيازهاي چهارگانه اي داريم كه ترتيب آنها بصورت زير است :

1- نيازهاي جسماني (ارضاي غرايز) مانند ميل به غذا = خودي

2- نيازهاي روحاني (ارضاي عواطف) محبت = خصوصي

3- نيازهاي نفساني (ارضاي حقوق) شوق ديدار = خلقي

4- نيازهاي عرفاني (ارضاي لحوق) ذوق يار = خدايي

اين نيازها حتي اگر بطور همزمان هم مطرح باشند ، با اين اولويت ها بايد ارضاء شوند . به خصوص كه اين اولويتها تابع سن و جنس ، زمان و مكان ، مقام و موقعيت و شٱن و شغل هم هستند .

بديهي است عشق ورزيدن به كل كائنات هم حركتي عارفانه است . عاقلانه هم مي توان گفت كه ما انسان ها به يكديگر نيازمنديم و وجوه كل ما متشكل از كل وجود ماست . يعني شخصيتي اجتماعي با هويتي تارخي داريم كه همچون قطعات يك قطار در حال حركت همه چيزش به همه چيز وصل است . اصلا لغت انسان جمع است ، يعني در عين حال كه به فرد اطلاق مي شود به جمع هم گفته مي شود .

فرستنده : مهرداد

نوشته شده توسط پسر پاییزی در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 11:43 بعد از ظهر | لينک ثابت |

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد                     عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد                   دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

نوشته شده توسط پسر پاییزی در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 0:48 قبل از ظهر | لينک ثابت |

بايد دانست چرا رابطه شكل مي گيرد ! و چرا ؟ بايد به سالم بودن آن توجه داشته باشيم ؟! وقتي انسان در دهكده جهاني متولد مي شود و حكم زندگي را از خالق خود دريافت مي كند ، مي تواند به همه چيز و همه كس در اين دهكده جهاني رابطه برقرار كند ، تا جهان بيني خود را كامل و نيازهاي اوليه خود را برطرف سازد ! پس لازمه زنده بودن ايجاد رابطه است . اين حق را هم بدست آورده كه زنده است و مي تواند با هر موضوع و تمامي موجودات زنده در اين دهكده جهاني رابطه و شناخت برقرار كند . اما بايد داتست اگر اين رابطه به طور غلط پيش برود ، همه چيز به تخريب و خرابي كشيده مي شود . آن وقت حاصل اين رابطه غلط ضرر شخصي و آسيب كلي براي ديگر موجودات را به همراه خواهد آورد ! گاهي خسارت رابطه ناسالم ما آنچنان سنگين مي شود كه دچار خاطره هاي تلخ مي شويم و در بستر ناكامي ها و سرخوردگي ها به سمت افسردگي كشيده مي گرديم .

اينكه چرا و چگونه بايد رابطه داشته باشيم ، به دانش و شناخت شعوري و احتياط و كسب اطلاعات اوليه و زمان بندي براي رسيدن به هدف هاي مهم با صبر مي باشد . وقتي رابطه ما به طور صحيح ، مثبت و سازنده شكل گرفت آن وقت از دريافت مزد سالم ، به انرژي زياد سرشار از حس خوب به بالا كشيده مي شويم . در اين مقطع بايد دانست كه حفظ رابطه خيلي مهمتر از ايجاد خود رابطه است .

اما آنچه در ادامه رابطه سالم شكل مي گيرد ، دوست داشتن است كه آن را كامل مي كند . براي رسيدن به اين مرحله بايد كمتر انتقاد كنيم و با عملكرد خوب ، در راه رابطه سالم سخت بكوشيم تا با روان سالم ، همراه نشاط نايل شويم .

فرستنده : مهرداد

نوشته شده توسط پسر پاییزی در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 0:44 قبل از ظهر | لينک ثابت |

 
business articles