... هر نماز آغاز يك توبه است ؛ اعترافي است متواضعانه با اين معنا كه : اي رحمت واسعه ، اي مهربان ، خطاي مرا بر من ببخش ؛ من براي حفظ فطرت خويش كه عنايت و امانت تو بود نزد من ، قصور ورزيدم . هستي من امانت پاك و نيالوده اي بود . تجلي پاكي حضرت تو بود و من آن امانت پاك و شكوهمند را ارزان فروختم . به آن جفا كردم . نورانيت آن را به ظلمت بدل كردم . اكنون در ساحت قدسي و كبريايي تو سر سجود فرود مي آورم ؛ توبه مي كنم ؛ به خاك مي افتم تا شايد كبرها و پيرايه هايي كه به خود بسته ام فرو ريزد ، و بار ديگر شايستگي حضور و وصل پيدا كنم . اي بخشنده مهربان و اي روشنايي نامتناهي ، از تو مي خواهم اين گمشده در توهمات را به ساحت نوراني خود راه دهي ! اي همه رحمت ، به اين گمشده كمك كن تا ستايش او از وحدانيت تو چنان با خلوص باشد كه با ذكر « لا اله الا الله » اين قطره سرگشته و بي پناه بار دگر به درياي رحمتت متصل و در آن محو و فنا بشود .
فرستنده : مهرداد
« جاي چيزي در زندگي من خالي است و اين جاي خالي به آنچه بايد انجام دهم مربوط مي شود نه آنچه بايد بدانم ... . من نياز به فهميدن دليل زندگيام را دارم ، بايد بدانم خدا از من چه انتظاري دارد ؟ واينها يعني واقعيتي را كه متعلق به خودم است ، پيدا كنم . واقعيتي كه بتوانم به خاطر آن زندگي كنم و بميرم . »
پنج وظيفه اي كه به زندگي معنا و جهت مي دهد :
1- از گذشته خود عبرت بگيريد . هويتي را براي خود تعريف و تعيين كنيد . اعتماد به نفس خود را بالا ببريد .
2- وارد كارهاي اجتماعي شويد . شبكه اي از روابط انساني خلق كنيد . خود را به دنيايي كه در آن زندگي مي كنيد پيوند دهيد . به خود و ديگران توجه كنيد .
3- به طور مثبت و سازنده خود را با شرايط وفق دهيد . با نگراني ها و اضطراب ها مقابله كنيد تا مجال كافي براي مفهوم بخشيدن به زندگي بيابيد .
4- برنامه هايي براي خود تعيين كنيد . چشم به آينده اي روشن داشته باشيد . اميدوار باشيد .
5- توان و ظرفيت روحي و معنوي خود را بالا ببريد . تاثير معنويات را در زندگي خود بيشتر كنيد .
آنچه اهميت دارد اين است كه در لحظه لحظه زندگي اينگونه باشيم ، يعني شهامت پاسخي منحصر به فرد براي موقعيتي منحصر به فرد را داشته باشيم .
سازگاري مثبت و خلاقانه با حفظ ارزشها و معيارهاي خود و هدفي كه از زندگي داريم همان مبارزه اي است كه تك تك افراد بشر به آن خوانده شده اند . كحبتي بي دريغ ، نگاهي گرم و يا عملي صادقانه اما جزئي ، گاه مي تواند يك زندگي را متحول كند . هدف يعني قلب خود را مي گشاييم ، روح خود را به پرواز در مي آوريم ، كمبودها و ضعف هاي خود را مي پذيريم و از خود انتظار كامل بودن را نداريم (اما به سوي كمال پيش مي رويم) در دسترس ما قرار مي گيرد .
اولين قدم در داشتن يك زندگي هشيارانه و واقعي ، كشف استعدادها و توانايي ها ، پيدا كردن وظيفه و رسالت خود و معنا دادن به زندگي است . دومين قدم دانستن اين نكته است كه چگونه ارزشهايي را كه به آنها معتقديم در روابط خود پياده كنيم و با حوادث زندگي روبرو شويم . يكي از مهمترين نكات رهايش از ندامت ، كينه و نفرت ، آرزوي خير كردن براي ديگران براي مفهوم بخشيدن به زندگي است .
نتيجه گيري :
نتيجه گيري قطعي در مورد مفهوم زندگي امكانپذير نيست . زيرا هر لحظه زندگي ، تجربيات و روابط و عوامل جديدي را به همراه دارد . با اين همه موضوعات زيادي را مي توان براي تامل در اين مورد معرفي كرد :
1- فرمول مشخصي وجود ندارد . مفهوم زندگي را مي توان از هزاران راه مختلف پيدا كرد .
2- مفهوم زندگي مانند تمام چيزهاي ديگر در حال تغيير و تحول است و از شخصي به شخص ديگر نيز فرق مي كند .
3- تفكرات ما در اين باره ، مستلزم روشن بيني و آگاهي نسبت به آنچه كه در پيرامونمان مي گذرد است .
4- زندگي ، موهبتي گرانبهاست كه هيچ بهايي نمي توان براي آن در نظر گرفت . به همين دليل مفهوم بخشيدن به آن ضرورتي مسلم است .
5- هر كس مسئوليت مفهوم بخشيدن به زندگي خود را دارد . هيچ كس نمي تواند مفهوم زندگي را به ما انتقال دهد يا در ذهنمان فرو كند . اين بنايي است كه هر فرد بايد براي خودش بسازد .
6- بصيرت يعني توجه لازم داشتن در تك تك لحظات به نشانه هايي كه در جاده زندگي چشمك مي زنند و راه را به ما نشان مي دهند .
فرستنده : مهرداد
فيلم 300 ، فيلمي كه دل همه ايرانيان را به درد آورد زيرا تحريف تاريخ به وضوح در اين فيلم مشاهده مي شود . ايرانيان در تمام قرون و اعصار به تاريخ خدمت كرده اند و در همه جنگها جوانمردانه جنگيده اند و تحمل دروغ و وارونگي اسناد تاريخي را ندارند . فيلم 300 محصول سال 2007 اقتباسي از رمان تصويري 300 ، نوشته (فرانك ميلر) است . اين رمان در مورد نبرد (ترموپيل) مي باشد . كارگردان اين فيلم (زاك اشنايدر) نام دارد . وي 40 سال بيشتر ندارد و در كارنامه اش فيلم قابل توجهي ديده نمي شود . در 17 اكتبر 2005 فيلم وارد مرحله توليد خود در مونترال شد . دو ماه طول كشيد تا نيزه ها ، سپرها ، لباس ها و شمشيرهاي مورد نياز ساخته شود . از سوي ديگر تيم انيميشن فيلم سرگرم ساختن يك گرگ و 13 اسب ديجيتال شدند . فيلم برداري فيلم 60 روز طول كشيد . بودجه 60 ميليون دلاري فيلم را كمپاني برادران وارنر تامين كردند كه بعدها معلوم شد دولت آمريكا چنين سرمايه اي را در اختيار آنان گذاشته است . جالب اينجاست كه اكثر صحنه هاي اين فيلم در داخل استوديو و به وسيله تكنيكي به نام backlotdigital فيلمبرداري شد . 70 انيماتور در اين پروژه همكاري داشتند . گفتني است لوگوي فيلم كه عدد 300 نوشته شده به شكلي طراحي شده كه كلمه zoo (باغ وحش) را تداعي مي كند .
داستان فيلم جنگ ايران و يونان در ميدان جنگ ترموپيل (گردنه معروفي در يونان بين كوه اويته و خليج ماليك) را به تصوير مي كشد . در آنجا پادشاه اسپارتي يعني لئونيداس ارتش 300 نفري خود را عليه ارتش عظيم ايرانيان مجهز كرد تا در مقابل سپاه خشايارشا ايستادگي كنند . در اينجا براي افزودن به جذابيت هاي فيلم كارگردان شخصيت ملكه گورگو را به فيلم اضفه كرد . او زني است كه از شوهرش لئونيداس حمايت مي كند . در اين فيلم سپاه ايران ، افرادي معلول و داراي فساد اخلاقي به تصوير كشيده شده اند . سربازان ايراني ماسك هاي فلزي بر صورت خود زده بودند (گارد جاويدان خشايارشا) و چشم و دهان آنها در اين ماسكها به شكلي است كه ترسناك به نظر مي آيد . سپاهيان ايران تجهيزات و وسايل و امكانات عجيب و غريب دارند . از كرگدن ها و فيل هاي غول اسا گرفته تا ديو و جادوگر و حيوانات اسطوره اي كه در برابر اسپارتها مقابله مي كنند . كساني كه جز كشتن چيزي نمي دانند و از نظر مغزي هم موجوداتي ابله هستند . در مقابل 300 يوناني خوش تيپ و فداكار و جوانمرد هستند كه با هيكل هاي ورزشكارانه و رفتاري شجاعانه و هر حركت شمشير خود 100 ايراني را از پاي در مي آورند . در اين فيلم نشان داده مي شود كه شاه پارس به طلا و جواهرات علاقه مند است و تمام صورت و بدن خود را با حلقه ها و زيور آلات تزئين كرده است . يوناني ها كه همه جنبه هاي مثبت را دارا مي باشند ، به زن ها احترام مي گذارند . در اين فيلم گوژپشتي دروازه هاي شهر را روي لشگر ايران باز مي كند . در اين فيلم مي بينيم كه اين 300 اسپارتي توانستند جلوي لشگر عظيم خشايارشا به مدت 3 روز مقاومت كنند اما در نهايت مرد قوزي راه دور زدن و محاصره اسپارتها را به شاه ايران نشان ميدهد و اين اقدام سرانجام منجر به محاصره و شكست اسپارت ها مي شود . (در واقع قصد سازندگان فليم اين است كه ناجوانمردي ، نيرنگ و پليدي ايرانيان و دغل بازي آنها باعث پيروزي آنها مي شده ) . داريوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در سال 486 قبل از ميلاد درگذشت و پسرش خشايارشا در سن 35 سالگي جانشين او شد . خشايارشا فردي خوش هيكل و خوش سيما و با سواد بود . مادرش آتوسا دختر كوروش كبير بود . دوران داريوش و خشايارشا دوران آغازين تمدن يونان بود و در آْن دوران نويسندگان يوناني به دنبال راهي براي ايجاد هويت ويژه براي اقوام يوناني بودند . لذا به نوشتن داستانهاي دروغين روي مي آوردند . در سال 480 قبل از ميلاد خشايارشا به يونان لشگر كشيد و به ابتكار خود پلي بر روي درياي داردانل ساختند تا نيرو هاي ايراني از روي آن عبور كرده وارد خاك يونان شوند . در ابتدا خشايارشا با پادشاه كارتاژ صلح كرد اما طوفان سهمگيني وزيد و به كشتي هاي ايران خساراتي وارد كرد و جنگ ميان ايران و يونان درگرفت و يونانيان گريختند و تنها لئونيداس حاكم اسپارت به همراه 300 نفر اسپارتي برجاي ماندند كه همگي پس از نبرد كشته شدند . سپاه ايران پس از اين جنگ آتن را به تصرف خود در آورد و كاخ آكروپليس را به تسخير خود در آورد ، اما آكروپليس و خانه هاي شهر به دستور خشايارشا سالم ماندند . علي رغم لباسهاي عجيب ايرانيان در فيلم 300 ، لباس ايرانيان بسيار چشم نواز بود . ايرانيان لباس هاي خود را از پارچه هاي نقش دار و گل دار با رنگ هاي گيرا و پر شكوه تهيه مي كردند . مردان يك بالاپوش شبيه شنل و يك دامن پرچين مي پوشيدند و يك كمربند چرمي مي بستند ، كلاه ايرانيان از جنس نمد بود . مگر در زمان جنگ كه كلاههاي جنگي از جنس آهن و مفرغ بر سر مي گذاشتند . در حالي كه لباس ايرانيان در فيلم 300 لباسي ترسناك و شيطاني به تصوير كشيده شده است .
دعا فقط صحنه خواندن خدا نيست ، كه عرصه شناختن او هم هست . مونولوگ نيست ، ديالوگ هم هست . سخن گفتني دو سويه است و در اين مكالمه و مخاطبه است كه هم انس حاصل مي شود هم شناخت . هم پالايش روح مي شود ، هم تقويت ايمان ، هم دل خرسند مي گردد هم خرد . و چنين است كه آدمي به تماميت خويش در محضر تماميت طلب ربوبي حاضر مي شود و نه دستار ، كه سر را هم مي بازد و نه به اضطرار عاقلانه ، كه به اختيار عاشقانه مي شكند . معشوق همه وجود عاشق را از دل و جان و خرد ، مي خرد و استيفا مي كند و اين سوداي خوش عاقبت در صحنه پر صفاي دعا صورت مي گيرد كه سيرابي سيرت و سريرت در اوست .
در دعا هم از نياز عاشق سخن مي رود ، و هم از ناز معشوق ، هم از احتياج اين و هم ازاشتياق او ، هم از انس و هم از خوف . هم از محبت و هم از معرفت ، هم از توبه و انابت و هم از كرم و اجابت . هم از حاجات معيشتي و زميني ، هم از مطلوبات آرماني و آسماني . هم از تسليم و هم از تعليم . و چيست جز دعا كه اين همه نعمت و بركات از دامان و آستين آن سخاوتمندانه فرو ريزد و آن همه خدمات و حسنات كه كريمانه از دست او برخيزد ؟؟
فرستنده : مهرداد
