تبليغاتX
انسان جستجوگری در مسیر شدن

کاش در دهکده ٬ عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگرگاه کمی لطف به هم می کردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش به حرمت دل های مسافر هر شب

روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد

قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم

رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست

کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چه قدر شعر نوشتیم برای باران

غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر

غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شبها

غرق هرچیز که می دانی و می خواهی بود

دل اگر رفت شبی ٬ کاش دعایی بکنیم

راز این شعر همین مصرع پایانی بود

نوشته شده توسط پسر پاییزی در دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 10:29 بعد از ظهر | لينک ثابت |

سلام

از همه کسانی که نظر داده بودند متشکرم . لازمه کمی توضیحات بدهم .

دوستی گفته بودند که قوانین ساختگی یعنی چی ؟ اگر بخوام توضیح بدهم کمی طولانی میشود ٬ اما لازمه به این نکته اشاره کنم که اولا من حرفهای روشنفکر نماهای امروز را تکرار نمی کنم بلکه با این نظریه های آزادی و زندگی پست حیوانی هم کاملا مخالفم . دوما منظور من در موضعی مقابل این موضوع بود . چرا کسی به آیه های قرآن و احادیث توجه و اعتماد نمی کنه !؟؟ راستش دلیل اینکه این موضوع را بیان کردم این بود که چند نفری از جوانانی (دوست و خویشاوند) را می بینم که به خاطر چیزهایی بی پایه و اساس (مثل بهانه های مادی و ... ) زندگی شان تباه شده ! به قول شخصی ٬ چرا وقتی فلان قرض الحسنه یا بانک وعده وام میده همه اعتماد می کنند ولی کمتر کسی به آحادیث اعتماد می کند . چرا ما ایرانی های امروزی (مدعی مسلمانی) که بهترین الگوها را برای زندگی داریم از این الگوها استفاده نمی کنیم ٬ چرا معیارها تغییر کرده ؟ چرا کسی نمی خواهد واقعیات را ببینه ؟ و هزاران چرای دیگه ... !!؟؟

در ضمن اینکه گله و شکایت نماد شکست است را فعلا بصورت موقت نمی پذیرم تا بیشتر در موردش فکر کنم . لطف کنید و شما هم نظرتون را در این مورد بگویید .

بگذریم ٬ بحث پیرامون مسائلی مانند دوست داشتن و ازدواج و ... را بعدا مورد بررسی قرار می دهیم .

نوشته شده توسط پسر پاییزی در دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 10:1 بعد از ظهر | لينک ثابت |

سلام

 واقعیتی تلخ . اين چند روز اخير بحث تحليل فيلمهاي پخش شده از شبكه هاي مختلف سيما در ماه رمضان داغ بود . من نمي خوام فيلمي را تحليل كنم ، فقط در يكي از اين فيلمها به واقعيتي اشاره شد كه مي خوام بيشتر به آن بپردازم . فيلم ميوه ممنوعه را كه ديده ايد . اول فيلم دختر حاج آقا فتوحي عاشق يك جواني شده بود كه قبلا خانواده اش را در زلزله از دست داده بود . مردي خوب ، خوش اخلاق ، فهميده ، با فرهنگ و از همه مهمتر متدين بود . دختر حاج آقا فتوحي هم كه در خوبي چيزي از آن مرد كم نداشت . اما اين وسط حاج آقا فتوحي مخالفت مي كرد . دلايلش را هم خودتون ديديد چي بودند . اما وقتي نوبت خود حاج اقا شد ، ديگه حرف مردم و خيلي چيزهايي كه براي دخترش بهانه كرده بود مهم نبود ، چرا ؟؟ چون سن و سالش بيشتر بود !؟ چون بزرگتر بود ، پس هر چي مي گفت بايد همه مي گفتند چشم ؟!! . هميشه وقتي بچه اي اشتباه مي كنه بزرگترش يك كشيده توي گوش اون ميزنه و اونو متوجه اشتباهش مي كنه اما يك سوالي هست كه جوابي براش پيدا نشده ؛ اينكه اگر يك بزرگتري اشتباه كرد چي ميشه ؟؟ بخصوص هم كه موضوع فرصت يك عمر زندگي شخص در ميان باشه . آيا بايد به حرف بزرگترها گوش كرد و بدبخت شد يا در مقابل آنها ايستاد ؟ .

 مدتي پيش يك ضرب المثل شنيدم كه از 4 كلمه تشكيل شده اما معناي سنگيني داره . « پيران به هوس ، جوانان به قفس » ، مصداق كامل اين ضرب المثل را نه تنها در فيلم ميوه ممنوعه بلکه در جامعه امروز همه دارند می بینند . يكي جواب ما جوانها را بده . ما به جرم كدام گناه نكرده داريم اينطور مجازات مي شويم ؟ چرا مسئله دوست داشتن براي جوانان امروز اينقدر سخت شده ؟ چرا دارند به نوعي با قوانيني ساختگي و بي مايه جلوي خوشبختي ما ها را ميگيرند . ما يكبار به دنيا مي آييم و فقط يكبار فرصت زندگي كردن داريم ، پس چرا شديم موش آزمايشگاهي يك سري قوانين غلط ؟ تكليف چيه ؟؟

نوشته شده توسط پسر پاییزی در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 5:39 بعد از ظهر | لينک ثابت |

تقديم به مهرباني كه آمدنش را چشم انتظارم

مهدي جان ! وقتي تو بيايي همه لحظه هاي عشقانه زيستنم نثار آن شمعي باد كه وجودم را بخاطر رسيدن به تو نگه داشت ، مدتهاست در غروب آدينه حضور غريبانه ات را به انتظار نشسته ام و بر تمامي دشتهاي شقايق عشق كاشتم ؛ صحراي دلم را از عشق به ديگران تهي نمودم تا تنها عشق تو مجمر دلم بيافروزد . هر روز غروب ، اميدي تازه در دلم جرقه مي زند كه شايد فردا بيايد ، من نيز در انتظار فردا و فرداهايي ديگر با نگاهي نگران بر سر راهت نشسته ام . مي ترسم زماني بيايي كه جز مشتي پر از اين پرنده در قفس باقي نمانده باشد . تو را غايب كردند نه اينكه حاضر نباشي چون ظاهر نيستي ، غيبت به معناي حاضر نبودن تهمت ناروايي است كه به تو زدند و آنان كه بر اين پندارند فرق ميان ظهور و حضور را نمي دانند . آمدنت را در انتظار آنيم به معناي ظهور نه حضور ، مولا بيا و با كلام دلنشينت سكوت مرگبارم را بشكن .

همه تشنه لبيم ، ساقي كجايي

گرفتار شبيم ، ساقي كجايي

******

پشيمونم و خستم ، اگه عهدي شكستم 

آخه مست تو هستم ، اگه مجرم و مستم

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 11:42 قبل از ظهر | لينک ثابت |

از فراز ابدیت

ناظران عرش فرشتگان و ملائک

تلاش و مبارزات تو را نظاره می کنند

پس قوی باش !

تو در تلاش و پیکارت تنها نیستی

که در حضور فوجی عظیم به مبارزه ای شریف

برخاسته ای

نوشته شده توسط پسر پاییزی در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 9:56 بعد از ظهر | لينک ثابت |

جستجوي حقيقت

مذهب همانا جستجوي حقيقت يا خداست و همين جستجو نيازمند انرژي عظيم ، هوشمندي گسترده و انديشه‌ي زيرك است . در همين جستجوي وجود بيكران است كه عمل اجتماعي درست پديد مي آيد . براي دريافتن حقيقت بايد از عشقي بزرگ و عظيم برخوردار بوده و آگاهي ژرفناكي از روابطمان با همه امور داشته باشيم ، بدين معناست كه فرد تنها در انديشه‌ي پيشرفتها و كاميابي هاي خود نيست . مذهب راستين همانا پژوهش حقيقت است و مذهبي واقعي كسي است كه به جستجوي حقيقت بر مي خيزد . چنين فردي به خاطر عشقش فراتر از جامعه است . حقيقت پژوهي ذهن را از خلاقيتي جوشان بر خوردار مي سازد كه همانا انقلاب واقعي (دروني) است . زيرا در اين پژوهش است كه ذهن از فرامين و احكام جامعه (اكثر واقعياتي كه ساخته خود ماست ) پيراسته مي گردد . با آزاد شدن از همه اينها ، فرد تواناي دريافتن حقيقت مي شود و از اين اكتشاف دم بدم حقيقت است كه فرهنگي نو متولد مي شود . پس مهم است كه شما از نوع درست تعليم و تربيت برخوردار شويد .

بحث را كه متون آن از كتاب « براي جوانان » از « كريشنا مورتي » است بخاطر داشته باشيد تا ادامه دهيم . نظر هم يادتون نره . موفق و پیروز باشید

نوشته شده توسط پسر پاییزی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت 7:15 بعد از ظهر | لينک ثابت |

آزادی !!؟

آزادی چیست ؟ و بر چند قسم است ؟ آزادی یکی از لوازم حیات و تکامل موجود زنده است فرق نمی کند که موجود زنده از نوع گیاه باشد یا حیوان و یا انسان . هر موجود زنده خاصیتش این است که رشد می کند و متوقف نیست . موجودات زنده برای رشد و تکامل به سه چیز احتیاج دارند : ۱- تربیت ۲- امنیت ۳- آزادی . تربیت عبارت است از یک سلسله عوامل که موجودات زنده برای رشدشان به آنها احتیاج دارند . یک گیاه برای رشد و نمو به آب و خاک و نور احتیاج دارد . یک حیوان نیز به آب و غذا و یک انسان تمام احتیاجات گیاه و حیوان را بعلاوه یک سلسله احتیاجات انسانی دارد که به آنها « تعلیم و تربیت » می گویند . دومین چیزی که موجودات به آن احتیاج دارند امنیت است . امنیت یعنی چه ؟ یعنی موجود زنده چیزی را در اختیار دارد ، حيات دارد ، لوازم حيات هم دارد ، بايد امنيت داشته باشند تا آنچه دارد از او نگيرند ؛ از ناحيه يك دشمن يا قوه خارجي آنچه دارد از او سلب نشود . و اما سومين چيزي كه هر موجود زنده اي به آن احتياج دارد آزادي است كه مورد بحث ما نيز هست .

هرموجود زنده اي كه مي خواهد راه رشد و تكامل را طي كند ، يكي از احتياجاتش آزادي است . آزادي يعني چه ؟ يعني نبودن مانع . انسانهاي آزاد هستند كه با موانعي كه در جلوي رشد و تكاملشان هست مبارزه مي كنند و تن به وجود مانع نمي دهند ، به عبارتي مانع در مسير رشد آنها ممانعتي ايجاد نمي كند . انواع آزادي : انسان يك موجود خاصي است ، يعني هم داراي زندگي اجتماعي است و هم در زندگي فردي خود موجود تكامل يافته اي است . پس يك نوع آزادي ، آزادي اجتماعي است . آزادي اجتماعي يعني چه ؟ يعني اينكه بشر در اجتماع از ناحيه ساير افراد اجتماع آزادي داشته باشد ، ديگران مانعي در راه رشد و تكامل او نباشند . او را محبوس نكنند . ديگران او را استثمار نكنند ، يعني قواي جسماني و فكري او را در جهت منافع خودشان به كار نگيرند . يكي از گرفتاري هاي بشر در طول تاريخ همين بوده است كه افراد نيرومند و قدرتمند از قدرت خودشان سوء استفاده كرده و افراد ديگري را در خدمت خودشان گرفته اند و آنها را به منزله برده خودشان قرار داده اند و ميوه وجود آنان را كه بايد متعلق به خودشان باشد به نفع خود چيده اند .

و اما نوع ديگر آزادي كه مربوط به زندگي و تكامل فردي انسان است ، آزادي معنوي نام دارد . تفاوتي كه ميان مكتب انبيا و مكتبهاي ديگر هست در اين است كه پيغمبران آمده اند تا علاوه بر آزادي اجتماعي به بشر آزادي معنوي نيز بدهند ، آزادي معنوي است كه بيشتر از هر چيز ديگر ارزش دارد . آزادي اجتماعي بدون آزادي معنوي ميسر و عملي تيست و اين است درد امروز جامعه بشري كه بشر امروز مي خواهد آزادي اجتماعي را تامين كند ولي به دنبال آزادي معنوي نمي رود ؛ نمي تواند ، قدرتش را ندارد ، چون آزادي معنوي راجز از طريق نبوت ، انبيا ، دين ، ايمان و كتابهاي آسماني نمي توان تامين كرد . آزادي معنوي اصلا يعني چه ؟ انسان يك موجود مركب و داراي قدرتها و غرايز گوناگوني است . در وجود انسان هزاران قوه نيرومند هست . انسان غضب دارد ، حرص و طمع دارد ، شهوت دارد ، جاه طلبي و افزون طلبي و .... را دارد . در مقابل عقل دارد ، فطرت دارد ، وجدان اخلاقي دارد ، غيرت و .... را دارد . انسان در جامعه ممكن است يك انسان آزاد باشد ؛ از طرفي در باطن و وجود خودش ممكن است بنده‌ي حرص خودش باشد ، اسير شهوت خودش باشد اسير افرون طلبي خودش باشد و يا ممكن است از همه اينها آزاد باشد . بله ، انسان مي تواند همانطور كه از نظر اجتماعي آزادمرد است ، زير بار ذلت نمي رود ، زير بار بردگي نمي رود و آزادي خودش را در اجتماع حفظ مي كند ، از نظر اخلاق و معنويت هم آزادي خود را حفظ كرده باشد . خود را از بند شهوات و اميال منفي آزاد كرده و وجدان و عقل خويش را آزاد نگه داشته باشد . آزادي معنوي همان است كه در زبان دين به آن « تزكيه نفس » يا « تقوا » گفته مي شود .

امام علي (ع) در نامه 31 نهج البلاغه در وصيتش به امام حسن (ع) مي فرمايند :

به درستي كه من تو را سفارش ميكنم به پرهيزكاري و ترس از خدا (تقوا) و ملازمت امر او و آباد نمودن دل خود به ياد خدا و چنگ زدن به ريسمان اطاعت و پيروي او ....

علي اندر وصيت ، با حسن بود           ولي با مردمش روي سخن بود

بپرهيز و ببر فرمان ، پسر جان             بكن تعمير قلب از ياد سبحان

منتظر نظرات شما هستم . موفق و سلامت و سعادتمند باشید

نوشته شده توسط پسر پاییزی در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 8:52 بعد از ظهر | لينک ثابت |

عید سعید فطر بر تمامی مسلمانان . مومنان و ایرانیان مبارکباد

امیدوارم حتی با تمام شدن این ماه عزیز ما روحیات و حالات معنوی این ماه را تا سال آینده در خودمون حفظ کنیم و کاری کنیم که برای ما همیشه شیطان در زنجیر بسر ببرد .

روزگارتون پر برکت باد . یا حق

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 8:38 بعد از ظهر | لينک ثابت |

یا مهدی (عج) پس کی می آیی ؟

امشب چراغ شبهايم خاموش است . مهتاب شبانه ام به خواب رفته ، آسمان بي ستاره ام ابريست و چشمه‌ي چشمانم پر از اشك دلتنگي است . در كوچه باغ بي كسي ام باز دلتنگ تو ام ، بيا . مي دانم كه خواهي آمد . از پشت ثانيه هاي به بلوغ رسيده دعا و از بطن لحظه هاي ترك خورده انتظار . در هواي دلها جاري خواهي شد و خواهي آمد تا ستاره اي شوي بر شب هاي بي كسي ام ، مهدي جام !

تو اميد همه انتظارهاي اين همه عاشق در طول زماني . قرن هاست در شبهاي جمعه با دعاي كميل فانوس جاده هايي را روشن مي كنيم كه مي دانيم تو از آن خواهي گذشت . هر صبح جمعه با دعاي پرسوز ندبه ، زجر پنهان چشمهايمان را به سكوت جاده بي عبورت هديه مي دهيم و باز منتظر مي شويم تا وقتي كه تو سر انجام حضورت را به درازاي شب يلدا تفسير كني .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 11:3 قبل از ظهر | لينک ثابت |
 

عشق بردبار است .عشق مهربان است . عشق در آتش حسد نمي سوزد ، كبر ندارد ، غرور ندارد . اطوار ناپسنديده ندارد . نفع خويش را خواهان نيست ، خشم نمي گيرد ، سو ظن ندارد . از ناراستي شاد نمي شود ، اما با راستي به شعف مي آيد . در همه چيز صبر مي كند . همه را باور مي كند . همواره اميدوار است و همواره بردبار . عشق هرگز نابود نمي شود .

رنگين كمان عشق : عشق از عناصري تشكيل شده اند و اين عناصر فضايلي هستند كه ما مي توانيم در هر آني از زندگي مان بكار ببنديم . رنگین کمان عشق 9 عنصر دارد .

بردباري ؛ عشق بردبار است

مهرباني ؛ عشق مهربان است

سخاوت ؛ در آتش حسد نمي سوزد

فروتني ؛ غرور ندارد

ظرافت ؛ عشق اطوار ناپسنديده ندارد

تسليم ؛ نفع خود را خواهان نيست

تسامح ؛ عشق خشم نميگيرد

معصوميت ؛ سوء ظن ندارد

صداقت ؛ از ناراستي شاد نمي شود ، اما با راستي به شعف مي آيد

عشق هرگز خطا نمي كند ، و زندگي تا زماني كخ عشق هست ، به خطا نمي رود . اين همان چيزي است كه پولــُـس به ما مي نمايد : كه در بنيان تمامي مخلوقات ، عشق همچون عطيه‌ي برتر حاضر است . زيرا هنگامي كه هر چيز ديگري به پايان مي رسد ، اين عشق است كه مي ماند .

عشق اينجاست ، در اكنون ما حاضر است ، در همين لحظه . چيزي نيست كه بعد از مرگ نزد ما بيايد . بر عكس ، اگر اكنون به دنبالش نگرديم و تمرين اش نكنيم ، هنگام پيري ، كمترين فرصت ها را براي آموختن عشق ورزي داريم . بدترين سرنوشتي كه ممكن است كسي داشته باشد ، تنها زيستن و تنها مردن است ، بدون عاشق شدن و بي معشوق ماندن . نيروي اراده ، انسان را دگرگون نمي كند . زمان ، انسان را دگرگون نمي كند . فقط و فقط نيروي عظيم عشق است كه انسان را به طرزي مثبت دگرگون مي كند .

برگرفته از كتاب : عشق ، عطيه ي برتر . پائولو كوئليو

نوشته شده توسط پسر پاییزی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 5:39 بعد از ظهر | لينک ثابت |
 

با سلام خدمت همه دوستان عزيز

قبل از هر چيز لازمه تشكر كنم از كساني كه در اين مدت كه من نبودم به وبلاگ سر مي زدند . جاي همه دوستان خالي ؛ خداوند لطف كرد و من در مراسم اعتكاف شركت كردم . واقعا كه چقدر عالي بود . به زودي قسمتي از خاطرات مربوط به اعتكاف را مي نويسم .

امروز ۱۶ مهرماه ۱۳۸۶ روز تولد منه

تولد خودم مبارك

اين شعر از من نيست ولي خيلي دوستش دارم ، انگار كه دقيقا شرح حال خود منه :

پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي

پاييز بهاريست که عاشق شده است

نوشته شده توسط پسر پاییزی در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت 1:27 بعد از ظهر | لينک ثابت |

شيخ كفعمي در مصباح و بلد الامين و شيخ شهيد در مجموعه خود از حضرت رسول (ص) نقل كرده اند كه آن حضرت فرمودند : هركه اين دعا را در ماه مبارك رمضان بعد از هر نماز واجب بخواند خداوند گناهان او را تا روز قيامت بيامرزد .

أَللّهُمَ أََدْخِل عَلي أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرورَ

أَللّهُمَ أَغْنِ كُلَّ فَقيرٍ

أَللّهُمَ أَشْبِعْ كُلَّ جائِعٍ

أَللّهُمَ اكْسُ كُلَّ عُرْيانٍ

أَللّهُمَ اقْضِ دَيْنَ كُلِّ مَدينٍ

أَللّهُمَ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوبٍ

أَللّهُمَ رُدَّ كُلَّ غَريبٍ

أَللّهُمَ فُكَّ كُلَّ أَسيرٍ

أَللّهُمَ أَصْلِحْ كُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمينَ

أَللّهُمَ اشْفِ كُلَّ مَريضٍ

أَللّهُمَ سُدَّ فَقْرَنا بِغِناكَ

أَللّهُمَ غَيِّر سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِكَ

أَللّهُمَ اقْضِ عَنَّا الدَّيْنَ وَ غْنِنا مِنَ الفَقْرِ

اِنَّكَ عَلي كُلِّ شَي‌ءٍ قَديرٌ

نوشته شده توسط پسر پاییزی در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 5:27 بعد از ظهر | لينک ثابت |

آداب شب هاي قدر

خداي دوست داشتني دستاويزهاي گوناگوني را براي پيوند بنده خويش با خويشتن فراهم آورده است . از آن ميان يكي آفريدن هنگام هاي برجسته و استثنايي براي اين پيوند است . ساعت‌ها ، روزها و شبهايي در اين جهان يافت مي شوند كه اگر بنده اي آنها را قدر بشناسد فرصت طلايي پيوندند و از اين فرصتها « شب قدر» برترين و گرامي ترين است . شب قدر به احتمال شب بيست و سوم اين ماه و آنگاه شب بيست و يكم ماه و آنگاه شب نوزدهم آن است . رواست كه اين فرصت طلايي از ياد و نام و حضور خداوند گرامي سرشار گردد و در هريك از شبهاي سه گانه اين ذكرها و عبادتها چراغ خلوت دلها شوند :

1- غسل به هنگام غروب پيش از شب قدر

2- گزاردن دو ركعت نماز ؛ در هر ركعت خواندن يك سوره حمد و هفت سوره توحيد ، پس از نماز هفتادبار خواندن ذكر « اَسْتَغفِرُ الله وَ اَتُوبُ اِلَيه»

3- گشودن قرآن كريم در برابر خويش و چنين دعا كردن : « اَلّلهُمَّ اِنّي اَسالُكَ بِكتابِكَ الْمَنْزِلِ وَ ما فيهِ وَ فيهِ اسْمُكَ الاَكبَرُ وَ اَسماوُكَ الحُسْني وَ ما يُخافُ و يُرْجي اَنْ تَجْعَلَني عُتَقائِكَ مِنَ النّارِ » . ( خدايا ! از تو مي خواهم به حق كتاب فرود آمده ات و به هرچه در آن است ـ و در آن نام برتر و نامهاي نيكوي تو و مايه‌هاي بيم و اميداست ـ و از تو درخواست مي كنم كه مرا از بندگان رهيده از دوزخ سازي .)

4- بر سر نهادن قرآن شريف و خواندن اين دعا : « اَلّلهُمَّ بِحَقِّ هذا القُرآن وَ بِحَقِّ مَنْ اَرسَلْتَهُ بِه و بِحَقِّ كُلِ مُومِنٍ مَدَحْتَهُ فيهِ وَ بِحَقِّكَ عَلَيهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ » . (خدايا سوگندت مي دهم به حق اين قرآن و به حق كسي كه با او فرستادي آنرا و به حق هر مومني كه ستودي او را در قرآن و به حق خودت بر آنها كه نيست احدي شناساتر بحق تو از خودت ).

پس 10 مرتبه بگوييد : (بِكَ يا اَللهُ) و 10 مرتبه (بِمُحَمََّدٍ) و 10 مرتبه (بِعَليٍٍّ) و 10 مرتبه (بِفاطِمَهَ) و 10 مرتبه (بِالْحَسَنِ) و 10 مرتبه (بِالْحُسَيْنِ) و 10 مرتبه (بِعَليِّ بْنِ‌الْحُسَيْنِ) و 10 مرتبه (بِمُحَمَّدِبْنِ‌عَليٍّ) و 10 مرتبه (بِجَعْفَرِبْنِ‌مُحَمَّدٍ) و 10 مرتبه (بِمُوسَي‌بْنِ‌جَعْفَرٍ) و 10 مرتبه (بِعَليِّ‌بْنِ‌مُوسي) و 10 مرتبه (بِمُحَمَّدِبْنِ‌عَليٍّ) و 10 مرتبه (بِعَلِّيِ‌بْنِ‌مُحَمَّدٍ) و 10 مرتبه (بِالْحَسَنِ‌بْنِ‌عَلِيِّ) و 10 مرتبه (بِالْحُجََّهِِ) . پس هر حاجتي كه دارد طلب كند

۵- خواندن زيارت امام حسين (ع)

6- بيدار ماندن سراسر شب تا سحر و پرداختن به عبادت و خدا انديشي

7- گزاردن 50 ركعت نماز دو ركعتي . بهتر است كه در هر ركعت بعد از سوره حمد 10 بار سوره‌ي توحيد خوانده شود .

8- خواندن دعاي جوشن كبير

9- آمرزش خواهي از پروردگار

10- فراوان خواندن قرآن كريم

التماس دعا ....

نوشته شده توسط پسر پاییزی در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 5:25 بعد از ظهر | لينک ثابت |

اكسير محبت

شعراي فارسي زبان عشق را اكسير ناميده اند . كيمياگران معتقد بودند كه در عالم ماده اي وجود دارد به نام اكسير يا كيميا كه مي تواند ماده اي را به ماده ديگري تبديل كند ؛ قرنها به دنبال آن مي گشتند . شعرا اين اصطلاح را استخدام كردند و گفتند آن اكسير واقعي كه نيروي تبديل دارد ، عشق و محبت است . عشق مطلقا اكسير است و خاصيت كيميا دارد . عشق است كه دل را دل مي كند و اگر عشق نباشد دل نيست ، آب و گل است .

عشق قواي خفته را بيدار و نيروهاي بسته و مهار شده را آزاد مي كند ، مثل شكافتن اتم ها و آزاد شدن نيروي‌هاي اتمي . الهام بخش است و قهرمان ساز . چه بسيار شاعران ، فيلسوفان و هنرمنداني كه مخلوق يك عشق و محبت نيرومندند . عشق ، نفس را تكميل و استعدادهاي حيرت انگيز باطني را ظاهر مي سازد . از نظر قواي ادراكي ، الهام بخش است و از نظر قواي احساسي ، اراده و همت را تقويت مي كند و آنگاه كه در جهت عِلوت متصاعد شود كرامت و خارق عادت بوجود مي آورد . روح را از مزيجها پاك مي سازد و به عبارت ديگر عشق تصفيه گر است . صفات رذيله ناشي از خودخواهي و يا سردي و بي حرارتي را از قبيل : بخل ، امساك ، جبن ، تنبلي ، تكبر و عُجب را از ميان برمي دارد . از طرفي محروميت و ناكامي در عشق ممكن است به نوبه خود توليد عقده ها و كينه ها كند .

اثر عشق از لحاظ روحي در جهت عمران و آبادي روح است و از لحاظ بدني در جهت گداختن و خرابي . اثر عشق در بدن درست عكس روح است .

حصار شكني

عشق و محبت قطع نظر از اينكه از چه نوعي باشد و قطع نظر از اينكه محبوب داراي چه صفات و مزايايي باشد انسان را از خودي و خودپرستي بيرون مي برد . خودپرستي محدوديت و حصار است . عشق به غير مطلقا اين حصار را ميشكند . تا انسان از خود بيرون نرفته است ضعيف است و ترسو و بخيل و حسود و بدخواه و كم صبر و خودپسند و متكبر ، روحش برق و لَمَعان ندارد ، نشاط و هيجان ندارد ، هميشه سرد است و خاموش ؛ اما همين كه از «خود» پا بيرون نهاد و حصار دور خود را شكست اين خصايص و صفات زشت نيز نابود مي گردد .

هركه را جامه ز عشقي چاك شد           او ز حرص و عيب كلي پاك شد

خودپسندي به مفهومي كه بايد از بين برود يك امر وجودي نيست ، يعني نه اين است كه انسان بايد علاقه وجودي نسبت به خود را از بين ببرد تا از خودپرستي برهد . معني ندارد كه آدمي بكوشد تا خود را دوست نداشته باشد . علاقه به خود كه از آن به «حُب ذات» تـعبير مي شود به غلط در انسان گذاشته نشده است تا لازم گردد از ميان برداشته شود . اصلاح و تكميل انسان بدين نيست كه فرض شود يك سلسله امور زايد در وجودش تعبيه شده است و بايد آن زايدها و مضرها معدوم گردند . به عبارت ديگر اصلاح انسان در كاستي دادن به او نيست ، در تكميل و اضافه كردن به اوست . وظيفه اي كه خلقت بر عهده انسان قرار داده است در جهت مسير خلقت است ، يعني در تكامل و افزايش است نه در كاستي و كاهش .

مبارزه با خود پرستي ، مبارزه با «محدوديت خود» است . اين خود بايد توسعه يابد . اين حصار كه به دور خود كشيده شده است بايد شكسته شود . شخصيت بايد توسعه يابد كه همه انسانهاي ديگر را بلكه همه جهان خلقت را در برگيرد . پس مبارزه با خودپرستي يعني مبارز با محدوديت خود . بنابراين خودپرستي جز محدوديت افكار و تمايلات چيزي نيست . عشق و علاقه انسان را به خارج از خودش متوجه مي كند . وجودش را توسعه داده و كانون هستي اش را عوض مي كند و به همين جهت عشق و محبت يك عامل بزرگ اخلاقي و تربيتي است مشروط بر اينكه خوب هدايت شود و به طور صحيح مورد استفاده واقع گردد .

الهي پروردگار من ! اكنون كه مرا چنين خلق كرده اي و نيروهايي اين چنين عظيم در من قرار داده اي ، پس ياريم كن تا با بهره گيري مناسب از آنها زندگي ام را سراسر شادمانه سازم و هرچه بهتر و بيشتر به سوي كمال (تو) پيش بيايم .

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 6:22 بعد از ظهر | لينک ثابت |

سومین و آخرین مبحث پیرامون استاندارد زندگی

زندگي !!؟؟؟

تعريف زندگي چيه ؟؟ جملات زيادي پيرامون زندگي وجود داره كه هر كدام در شرايطي ، يا در وصف خوبي از زندگي گفته شده اند ياد در وصف بدي از آن . پس زندگي نيز مانند قوانين شخصي است و براي هر شخصي يك تعريف مجزا داره . من نيز نمي خواهم زندگي را تعريف كنم ، فقط آن چيزي كه تجربه كرده ام و خوانده ام را مي نويسم . اصولا به هر شيء كه جان دارد موجود زنده مي گويند . اما آيا هر آنچه زنده است زندگي هم مي كند ؟!؟

حال زندگي چيست ؟ تو كجا و چگونه زندگي مي كني ؟ اكنون كجايي و فردا بايد به كجا برسي ؟ زندگي تو فصلي از كدام كتاب است و آيندگاني كه آن را خواهند خواند چه قضاوتي خواهند كرد ؟

زندگي بازتاب هويت يك انسان در دنياي بيرون اوست . زندگي كتابي است كه تو نويسنده آن هستي . زندگي جمله اي است كه فعل آن به تو بازمي گردد . ديوان شعري است كه شاه بيت غزلش توايي . زندگي نوازنده اي است كه موسيقي دل انگيز هستي ات را مي نوازد و خواننده اي است كه تنها از تو مي خواند .

چرا زندگي هر انسان بازتاب هويت اوست ؟ زيرا كه هويت هر انسان ، نشأت گرفته از نظام باورهاي اوست و اين باورها ، ايده ها و عقايد هستند كه انديشه هاي نو را در ذهن تو خلق مي كنند و انديشه هاي تو زندگي ات را شكل مي دهند .

زندگي شكوه و عظمت خود را تنها به كساني نشان مي دهد كه پيوسته در پي آنند . كساني كه خود را محدود مي دانند و مدام پيرامون خود محدوديت مي آفرينند ، كساني كه زمام زندگي را از كف داده اند و گردباد حوادث كشتي زندگي شان را هدايت مي كند ، آنهايي كه از خود روي برتافته و از احساسات راستين خويش مي گريزند ، آنهايي كه مغرورانه با زندگي و ديگران برخورد مي كنند ، هرگز قادر نخواهند بود به زندگي معنا ببخشند . زندگي شكوه و عظمت خود را نشان آن كساني مي دهد كه خوب گوش مي دهند و خوب مي آموزند و در نهايت خوب مي انديشند و زيبا عمل مي كنند . بهترین مسیر برای زندگی (کمال) است .

مسير كمال را چگونه انتخاب كنيم ؟ انتخاب مسير زماني معنا پيدا مي كند كه مقصد را بدانيم ، زيرا تا مقصد معين نباشد مسير معني ندارد . در مسير كمال ، مقصد رسيدن به وصال محبوب و آغوش گرم خداست و زماني اين وصال حاصل مي شود كه ما استحقاق چنين وصالي را داشته باشيم . يعني از خود موجود به خود مطلوب برسيم .

زندگي يعني گذر لحظه ها . زندگي بايد پويا باشد و سراسر تفكر . در زندگي نبايد خويشتن را فراموش كني . زندگي بايد عاشقانه باشد : اول عشق به خدا ، سپس عشق به ساير انسانها و در آخر عشق به خود . زندگي بايد هدفمند باشد . در زندگي بايد معنايي وجود داشته باشد ، يك معنا و علتي متعالي . در زندگي به جاي واژه «چرا» از واژه «چگونه» استفاده كنيد . از بدترين آفتهاي زندگي حسادت ، بدبيني ، غرور زياد و خيانت است و از بدترين خيانتها ، خيانت به خود است . زندگي يعني قدر لحظه ها را دانستن ، زندگي يعني هدف داشتن ، زندگي يعني ساده زيستن . زندگي وقتي زندگي است كه حركت تو به سوي بالا باشد . در زندگي حقيقت جو و حقيقت گرا باشيد . ادب و محبت و احترام از اركان مهم در زندگي هستند . در زندگي ظلم نبايد كرد و دلي را نبايد شكست . در حين زندگي به جاي عبور از كوچه پس كوچه هاي تنگ و گمراه كننده از شاهراه ها عبور كنيد . و در كل سعي كنيد هر لحظه را با تمام وجود زندگي كنيد .


سلامت و موفق و سعادتمند باشید . نظر یادتون نره . موضوع مورد بحث بعدی را شما پیشنهاد کنید . التماس دعا ....

نوشته شده توسط پسر پاییزی در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 5:56 بعد از ظهر | لينک ثابت |

با صبر است که خوشه گندم دانه می دهد .

رنج نردبانی است که با آن می توان به آسمانها رفت . زیرا پرواز اندیشه و احساس صعود به سرشتی والاست .... اما گویی زندگی و دلبستگی به آن توان و بال پرواز را از مردمان گرفته است . پس از هر رنجی راحتی است و پس از این راحتی لذتی به یاد ماندنی .

و آن لذت میوه رسیده صبر است . آری شکیبایی گذر از سختی ها . بی صبری یاری کننده جفا . و بزرگترین ثروت ترک آرزوهاست .

چشمانتان را بر گذر عمر ببندید و بیندیشید که جز صبر چیست که گیسوانتان را چنین گردی سپید افشانده است ؟ و سنگتراش چگونه در دل سخت سنگ معبد عشق بنا کرد ؟

نوشته شده توسط پسر پاییزی در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 8:9 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 
business articles