با سلام خدمت همه شما دوستان گرامی
میلاد خجسته و با برکت امام هشتم ٬ امام رضا (ع) ٬ آبروی ایران ٬ ولی نعمت ما بر همه مسلمانان و همه ایرانیان عزیز گرامی باد
این حدیث را چندین بار با دقت بخوانید و در آن تامل کنید !
معنای حقیقی نماز از دیدگاه امام رضا (ع) :
نماز ٬ صله و موهبتی از طرف خداوند است . وقتی نماز گزار با نیت داخل نماز گردید و با تعظیم و اجلال هر چه بیشتر برای خداوند تکبیر گفت و با ترتیل قرائت کرد و با خشوع رکوع نمود و با تواضع از رکوع بلند شد و با ذلت و خضوع سر به سجده گذاشت و با اخلاص و آرزو تشهد خواند ٬ سپس نمازش را با رغبتی تمام و با امید به رحمت واسعه الهی سلام داد و به پایان رسانید در حالی که بین خوف و رجا می باشد چون نمی داند که آیا نماز او مقبول درگاه حضرت حق قرار گرفته یا خیر ؟ پس هرگاه چنین نمازی به جا آورد و مسائل یاد شده را رعایت کند ٬ نمازی با حقیقت به جای آورده است .
منبع : بحارالانوار ٬ ج ۸۴ ٬ ص ۲۴۶
عبادت چون یک گل و شادمانی چون بهار شکوفایی گلهاست . و با شکوفا شدن گلها رایحه ای به پا می خیزد . رایحه ای که در بند بود رها می شود . آنگاه که عبادت بدون هیچ تلاشی به گونه ای طبیعی و خود به خود جاری شود ٬ آنگاه که تو بدون هیچ دلیل معین شکرگزار شوی .... بودن تو کافی است ٬ وجود داشتنت برای لحظه ای کوتاه کافی است .... . دست یافتن به آن رایحه فتح اوج قله زندگی است . به کامروایی می رسی . خشنودی و رضایتی عمیق وجودت را فرا می گیرد . دیگر به منزل رسیده ای ...!
سلام می کنم به همه دوستان عزیزم ٬ باید ببخشید که چند روزی آپ نکردم ٬ و جا داره از همه شما که در این چند روز سر می زدید و نظر هم دادید تشکر کنم . همگی موفق باشید .
عشق با درد همراه است ٬ زیرا رشد را موجب می شود
عشق با درد همراه است ٬ چون عشق چنین می طلبد
عشق با درد همراه است ٬ چون عشق دگرگون می کند
عشق با درد همراه است ٬ چون در عشق از نو زاده می شوی .
Love is painful , because love brings growth
Love is painful because love demands
Love is painful because love transforms
Love is painful because love gives you a new birth
عشق هرگز انسان ها را از افسانهي شخصي شان باز نمي دارد .
و جوان (سانتياگو) زمان زيادي لب چاه نشست . اكنون مي فهميد كه روزي باد شرق عطر اين زن را به سويش آورده بود ، و عاشق اين زن شده بود بي آنكه حتي از وجودش آگاه باشد ، و عشقش به او وادارش مي كرد سراغ تمام گنج هاي عالم برود .
اگر تجربهي عشق به فردي ديگر ، بخشي از افسانهي شخصي ما باشد ، بايد دنبالش برويم ، تا پايان راه . هرگز نمي دانيم چه قدر وقت داريم ....
اما وقتي عشق قرباني مي طلبد چه ؟ گاهي انسان مجبور مي شود افسانهي شخصي اش را فداي عشق كند . اگر عشق نيرومندتر از افسانهي ما باشد ، معنايش اين است كه عشق افسانه ماست . هر چند از نظر كيمياگر ، عشق حقيقي ، عشقي كه سانتياگو و فاطمه را به هم مي پيوندد ، هرگز مانع طي طريق افسانه شخصي نمي شود . اگر اين طور باشد ، عشقي نخواهد بود كه به زبان جهاني سخن مي گويد . اگر به راستي عشق بورزيم ، آزاد مي مانيم و وقتي به خاطر زوج خود قرباني مي كنيم ، به خاطر اعتقادات مذهبي يا عادت يا وجدان يا ترحم نيست . قرباني مي كنيم ، چرا كه آزادانه چنين انتخاب مي كنيم ، چرا كه افسانه شخصي ما شامل كمك به شريك زندگي مان در تحقق افسانه او نيز هست . آنان كه به راستي عشق مي ورزند ــ جويندگان بي باك گنج ــ از ديگران هم مي خواهند گنج خود را بيابند ، پس از صميم قلب به ديگران كمك مي كنند .
(سانتياگو) در سكوت راه مي رفت . پشيمان نبود . اگر فردا مي مرد ، به خاطر آن بود كه ارادهي خداوند نمي خواست آينده تغيير كند . اما مي بايست پس از عبور از تنگه ، كار كردن در يك بلور فروشي ، شناختن سكوت صحرا و آشنا شدن با فاطمه مي مرد . هر لحظه از روزگار خود را با تمام شور آن زيسته بود ، از همان هنگام كه خانه را ترك گفته بود ، از مدتها پيش . اگر فردا مي مرد ، چشمهايش بيشتر از هر چوپان ديگري ديده بود و به اين افتخار مي كرد .
برگرفته از کتاب (کیمیاگر) نوشته پائولو کوئلیو
ما چيزي براي عرضه به هستي نداريم . اما مي توانيم آواز بخوانيم و به رقص در آييم . مي توانيم سازهايي زيبا بنوازيم . مي توانيم همه زندگي را به رقص و پايكوبي ، آواز و ترانه و جشن و ضيافت تبديل كنيم و اين يگانه چيزي است كه مي توانيم به هستي عرضه كنيم .
چيدن گل از بوته آن و تقديم آن به هستي كار احمقانه اي است ، زيرا گل ها از آن بوته اند نه از آن تو . آنها روي بوته زنده بودند و تو آنها را كشته اي . زيبايي شان را از بين برده ايي .
رويكرد من به هستي اين است كه هر كس بايد آگاهي خود را به درختي پر گل شكوفا كند . هر كس بايد به مرحله شكوفايي برسد . البته گلهاي شكوفا شده انسان شبيه گلهاي شكوفا شده درختان نخواهند بود . شبيه گل سرخ ، گل نيلوفر يا گل هميشه بهار نخواهد بود . گل هاي شكوفا شده انسان ، گلهاي عشق ، شادماني و آزادي خواهند بود و كيفيتي برتر خواهند داشت .
من آن گلها را آواز و ترانه مي خوانم . وقتي خواننده در آواز و ترانه نيست مي شود ، آن را به هستي تقديم مي كند . وقتي رقصنده در رقص خود نيست مي شود ، رقصش را به هستي تقديم مي كند . و وقتي تو شادماني ، عشق و آواز و ترانه ات را به هستي تقديم مي كني ، حيران خواهي شد كه هر قدر بيشتر مي دهي بيشتر دريافت مي كني .
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان من
چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
رود آسا باش
رود از جاهای بسیاری عبور می کند
از کو ه هاپایین می آید
از دره ها می گذرد
دشت ها را می پیماید اما هیچ گاه از رفتن نمی ماند رود از جاهای قشنگ بسیاری می گذرد
اما پایبند نمی شود
میرود و می رود تا به دریا برسد
همچون رود باش
جاری
آزاد و رها
در غیر اینصورت مرداب خواهی شد
مرداب هرگز به دریا نمی رسد
تنها رود جاری است که دریا را ملاقات می کند
بنابر این به هیچ سدی دلخوش نکن و جاری باش
دریا دور نیست
دریا اگر هم دور باشد
جاری بودن تو آن را نزدیک می کند
No two lovers are fully ready before they
enter into a love relationship . If they want
to be fully ready , then no love relationship will ever happen
-------------------------------------------
هيچ عاشق يا معشوقي پيش از برقراري پيوند عاشقانه
كاملا آماده نيست . اگر بخواهند صبر كنند تا بي كم و كاست
آماده شوند ، هيچ پيوند عاشقانه اي شكل نخواهد گرفت
من اینجا که سرزمین حکمت است ایستاده ام
تا برخواستن خورشید را گواهی دهم
اینجا که سرزمین زمستان است ایستاده ام
تا یاد بهار را زنده نگه دارم
ایستاده ام تا از بودن و خوبی سخن بگویم
و یک تنه گواه حقیقت باشم
یک آواز و یک ترانه شو . با زندگی خوش باش . با باد و خورشید و باران برقص . زمینی که روی آن راه می روی مقدس است . همه چیز و همه جا الهی است . آواز و ترانه نشدن ٬ ناسپاسی است . به رقص در نیامدن ناسپاسی است . تنها کاری که برای سپاسگزاری از خدا می توانیم انجام دهیم ٬ خواندن آوازهایی کوچک و اجرای رقص هایی کوچک است . می توانیم زندگی کوچک خود را جشن بگیریم . پس بگذار زندگی یک جشن ٬ یک شادمانی و یک سپاسگزاری شود .
در سکوت ٬ نیروی نهانت با تو سخن می گوید . نداهایی را از درون می شنوی. نداهایی که قطعی و مسلمند . هیچ اما و اگر ندارد . قلب از اما و اگر هیچ نمی داند . فقط چیزهایی را به تو می گوید که سرنوشت توست . به تو می گوید یک نقاش ٬ یک شاعر ٬ یک موسیقی دان و یا .... شو . تو را هدایت می کند . وقتی به سکوت برسی آنوقت می توانی ندای درون خود را بشنوی . آنگاه زندگی تو از درون هدایت می شود . باید بصیرت درونی خود را بیابی تا رها شوی و به آزادی برسی . راه رهروی ٬ اسارت نیست . یک کیش یا آیین نیست . شکوفایی آزادی است . شکوفایی فردیت ٬ عشق و آفرینندگی است .
به ياد داشته باشيد : پروردگار همه ما را به سوي خود خوانده و - از آنجا كه او حقيقت ناب است - نمي توانيم در دعوت او شك كنيم . گفت : تمام تشنگان به سوي من آيند ، و من سيرابتان خواهم كرد . اگر دعوت او متوجه تك تك ما نبود ، مي گفت : هر كس دلش مي خواهد به سوي من بيايد ، چون شما چيزي براي از دست دادن نداريد . اما من فقط كساني را سيراب مي كنم كه آماده باشند .
اما او شرطي نمي گذارد . كافي است حركت كنيم و بخواهيم و همه از آب حيات عشقش خواهيم نوشيد .
---------------***---------------
روز جمعه است ، دعا براي ظهور وجود آسماني و با بركت امام زمان (عج) فراموشتون نشه . صلوات بر محمد و آل محمد « الهم عجل لوليك الفرج » .
تحلیل قسمتی از کتاب کیمیاگر نوشته پائولو کوئلیو (پست اول)
منظور از سفر درونی چیست ؟؟
سفر درونی ٬ جستجوی خویشتن است ٬ جستجوی هویت حقیقی خود . جستجوی بزرگترین گنجینه است : پاسخ به سوالهای ٬ من کی هستم ؟؟ هدف زندگی ام چیست ؟؟ . مرد خردمند به سانتیاگو (جوان نقش اول داستان) یادآوری می کند که در کودکی از رویا دیدن نمی ترسیدم . اما به مرور زمان نیروی ناشناخته ای ما را وادار می کند تا رویاهامان را فراموش کنیم ٬ یا به ما می قبولاند که رسیدن به رویاها غیر ممکن است . فردیت ما ضعیف می شود . همت ما ناپدید می گردد . توانایی خود را برای پیروی از راهنمای درونی مان از دست می دهیم . در نتیجه در بزرگسالی بیشتر خود را با آنچه داریم هم ذات می پنداریم ٬ نه آنچه در حقیقت هستیم و می توانستیم می بودیم . از دارایی های خود آگاهیم ٬ اما نه از هسته روحانی وجودمان که دیگر کاملا پنهان شده . پس احساس گم گشتگی و نا شادی می کنیم .
ادامه دارد ...
