تبليغاتX
انسان جستجوگری در مسیر شدن

ضیافت های عاشق را

خوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق

برای گم شدن در یار

خوشا عشقا و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن


خدایا اگر قرار است واقعیات حقیقت عشق منو پایمال کنند ٬ خدایا اگر قرار است من به وصال محبوبم نرسم ٬ پس از تو عاجزانه درخواست دارم منو از این دنیای بی رحم ببری چرا که لحظه ای زندگی بدون عشقم برایم هزاران لحظه مردگی است . خدایا ... دلم برای عدالت خیلی تنگ شده ...

نوشته شده توسط پسر پاییزی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 9:3 بعد از ظهر | لينک ثابت |

روز سپندار مذگان در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي ! . اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند . بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا "، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روزپنجم "سپندار مذ" بوده است سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد . زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خودامان مي دهد .  به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، مثلا جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه . شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند .
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم .


مدتیه نظر از دوستان و عزیزان نمی بینم . اگه اینطوری باشه منم قهر میکنما !!!

نوشته شده توسط پسر پاییزی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 2:12 بعد از ظهر | لينک ثابت |

عشق بیشتر همچون رایحه است تا یک گل . گل دارای شکل است و هر شکلی محدودیت آفرین است ، اما عشق نامحدود است . بنابر این عشق نمی تواند هیچ شکلی به خود بگیرد . ما از روی نا آگاهی می کوشیم به عشق ، شکل ، رنگ و ویژگی معین و محدودیت ببخشیم . می کوشیم چارچوب هایی تعیین کنیم . دیوارهایی بکشیم و هر قدر در این کار موفق تر شویم ، عشق ناپدیدتر خواهد شد .

عشق باید پرنده ای باشد که بال هایش را در آسمان گشوده است ـ تو نمی توانی پرنده را در قفس کنی . حتی اگر قفسی طلایی بسازی او را خواهی کشت . پرنده در قفس . پرنده در آسمان یکی نیستند . آنها شبیه به هم به نظر می آیند اما پرنده ای که در آسمان بالش را گشوده و در مسیر باد و در میان ابرها پرواز می کند آزاد است و به سبب همین آزادی ، شادمان . اما پرنده ی در قفس فقط شکلش با آن پرنده یکی است اما او هیچ آسمان ، هیچ آزادی و هیچ شادمانی ندارد .

عشق پرنده است و عاشق آزادی . نیازمند همه آسمان است تا ببالد . تو این حق را نداری که آسمان را از او بگیری ! . پس به یاد داشته باش که هرگز عشق را در قفس نکن !! . آن را هرگز اسیر نکن !! . هرگز به آن محدودیت ، شکل و شمایل نبخش ـ هرگز .

بگذار عشق یک رایحه باقی بماند آنگاه عشق می تواند تو را روی بالهایش تا بی نهایت ببرد .

نوشته شده توسط پسر پاییزی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 8:4 بعد از ظهر | لينک ثابت |

کل هستی را انرژی ایی فرا گرفته است که تو را محافظت می کند و مراقب توست . این انرژی همیشه در دسترس است اما اگر تو از آن بی بهره ایی فقط خودت مقصری ! . اگر تو درهایت را بسته نگه داری ممکن است با وجود درخشش خورشید در آسمان در تاریکی به سر بری . حتی اگر خورشید در آسمان باشد و درهای تو باز باشند ممکن است چشمانت را بسته نگه داری و باز در تاریکی بمانی .

در مورد خداوند نیز این گونه است : عشق خداوند همواره جاری است اما قلب های ما به روی آن بسته اند . قلبت را در اختیار خداوند بگذار تا بتوانی دریافت داری . تا بتوانی همراه با کل به تپش در آیی . هماهنگ با کل . آن گاه خیر و برکتی عظیم نصیب تو می شود .

نوشته شده توسط پسر پاییزی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 0:7 قبل از ظهر | لينک ثابت |

سلام

صبح آدینه بخیر . امروز جمعه ۲۶ بهمن ماهه . امروز  از صبح زود که من بیدار شده ام باران زیبایی در اینجا می بارد . بوی دلنواز باران در هوای اینجا خروشان کرده . عطری دیوانه کننده . آه خدای من چقدر امروز صبح دلم برات تنگ شد و چقدر در اوج شادمانی دلم گرفت و چقدر در اوج لبخند چشمانم اشک آلود بود .

آه امان از دلتنگی . امان از امید . امان از عشق . امان از دلبستگی . امان از دوری . امان از .... خیلی چیزها . گاهی دلم می خواد فریاد بزنم اما می دانم کسی نیست صدایم را بشنود . گاهی دلم می خواد به دنیا بگم بایستد تا پیاده شوم اما چیزی مرا باز می دارد و گاهی امیدوارم ...

ای هستی مرا به کجا می بری ؟  آن چیست که امروز به خاطرش گریانم ...

انتظاری نوسان داشت . نگاهی در راه مانده بود . و صدایی در تنهایی می گریست . پنجره را می گشایم : جاده تهی است ...

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 8:57 قبل از ظهر | لينک ثابت |
 
نوشته شده توسط پسر پاییزی در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 3:7 بعد از ظهر | لينک ثابت |

سلام . قبل از خواندن این متن از شما خواهشی دارم . لطفا این متن را چندین بار با فاصله زمانی چند ساعت بخوانید و بگذارید ذهنتان درگیر این جملات باشد سپس نتیجه گیری کنید .

 

اين سخن كه ( هر كس آنچنان است كه در دل خود فكر مي كند ) نه تنها همه هستي آدمي را در بر مي گيرد ، بلكه چنان جامع است كه بيرون مي رود و بر همه اوضاع و شرايط زندگيش دست مي نهد . به راستي كه آدمي همان است كه مي انديشد و منش او حاصل جمع تمامي انديشه هاي اوست .

همانگونه كه گياهي كه سر از خاك بيرون مي آورد نمي تواند بي بذر باشد ؛ هر عملي كه از انسان سر مي زند از بذر انديشه ي او نشات مي گيرد و بدون آن بذر ها نمي تواند پديدار شود . كنش شكوفه انديشه است و شادماني و رنج ميوه هايش . از اين رو آدمي ثمره ي شيرين و تلخ كشت خود را درو مي كند .

انديشه ي ذهن ؛ ما را آفريده است . آنچه هستيم ، با انديشه پرداخته و بنا شده است . اگر ذهن آدمي از انديشه هاي پليد آكنده باشد به درد گرفتار مي آيد . اگر آدمي تاب آورد در پاكي انديشه ، بي شبهه  شادماني همچون سايه اش دنبالش مي آيد .

آدمي زاييده قانون است ، نه مخلوق تصادف و علت و معلول همان سان در حيطه ي نهان انديشه ، مطلق و انحراف ناپذير است . منشي نجيب و خداگونه ، لطف و تصادف نيست . ثمره ي طبيعي تلاش مداوم براي درست انديشيدن است . حاصل همنشيني طويل و ارج نهاده با انديشه هاي خداگونه ؛ و منشي نا نجيب و جانور خود نيز به همين ترتيب حاصل در سر پروراندن انديشه هاي حقيرانه است .

آدمي توسط خودش آباد يا ويران مي شود . در كارخانه انديشه ، خود را نابود مي كند يا ابزار بناي قصرهاي بهشتين و شادماني و نيرو و آرامش را براي خويش مي سازد . با انتخاب درست و راستين انديشه ، آدمي به كمال الهي صعود مي كند . با سوء استفاده و كاربرد نادرست انديشه به پايين تر از سطح جانور سقوط مي كند . ميان اين دو نهايت درجات منش بيشمارند و آدمي سازنده و ارباب آنهاست .

از ميان همه حقيقتهاي زيباي مربوط به جان كه به اين عصر بازگشته اند و در پرتو آگاهي قرار گرفته اند هيچ يك شادمانه تر يا سودمند تر از اين ايقان يا وعده الهي نيست كه آدمي استاد انديشه است ، سازنده منش و آفريننده و شكل دهنده وضعيت و محيط خويش و تقدير .

آدمي به عنوان موجودي صاحب اقتدار و خرد و عشق ، و ارباب انديشه هايش ، كليد هر وضعيتي را به دست دارد و عامل تحول و تجديد حيات كه با آن مي تواند هر آنچه را كه اراده ميكند از وجودش بسازد .

آدمي حتي در سست ترين و بيچاره ترين حالتش همواره ارباب است . اگر چه به علت ضعف و انحطاط و حقارتش ، اربابي ابله كه خانه اش را درستي اداره نمي كند . وقتي انديشيدن به وصعيتش را آغاز مي كند و ساعيانه قانوني را مي جويد كه وجودش بر آن بنا شده ، آنگاه اربابي خردمند مي شود و نيروهايش را هوشمندانه هدايت مي كند و انديشه هايش را به سوي موضوعهاي سودمند و رويا هايش پيش مي راند . ارباب آكاه اين چنين است . و آدمي تنها با اكتشاف قوانين انديشه در درون خودش مي تواند چنين شود و دريابد كه اكتشاف يكسر مساله ي كاربرد و خودآزمايي است .

تنها با جستجو و كاوش بسيار مي توان به طلا و الماس رسيد و آدمي مي تواند همه حقايق مربوط به وجودش را دريابد اگر عميقا در معدن وجودش بكاود ؛ و بداند كه خود سازنده منش ، شكل دهنده به زندگي خويش و معمار تقدير خويش است . اگر مراقبانه نظاره كند ، در كف اختيار بگيرد ، انديشه هايش را متحول سازد و اثر آنها را بر خودش و ديگران و زندگيش و اوضاع و شرايطش دنبال كند ، - با ممارست صبورانه – حتي در مورد جزيي ترين رويداد روزانه ، ارتباط علت و معلول را دريابد و از آن بعنوان وسيله اي براي شناخت خويش – كه شعور و خرد و اقتدار است – سود جويد ، مي تواند به طرزي خطا ناپذير اين را به اثبات برساند . در اين مسير نيز مانند هر مسير ديگر قانون مطلق است : ( بطلبيد كه خواهيد يافت . بكوبيد كه براي شما باز كرده خواهد شد ) . زيرا تنها با صبر و ممارست و ابرام بي وقفه آدمي مي تواند به معبد معرفت گام نهد .

  العبد یدبر و الله یقدر 

  نظر فراموشتون نشه . مرسی . موفق و سلامت باشید 

نوشته شده توسط پسر پاییزی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 6:45 بعد از ظهر | لينک ثابت |

داستان عشق ... (بر گرفته از وبلاگ پیک صبا)

درجزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي کردند: شادي- غم- غرور-عشق و... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايقهايشان را آماده وجزيره را ترک مي کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند چون او عاشق جزيره بود. وقتي جزيره به زير آب فرومي رفت عشق از ثروت که با قايق با شکوهي جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت: "آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟" ثروت گفت: "نه من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم دارم و ديگر جايي براي تو وجود ندارد." پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود کمک خواست. غرور گفت: "نه نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد." غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت: "اجازه بده تا من با تو بيايم!" غم با صداي حزن آلود گفت: "آه عشق من خيلي ناراحت هستم.احتياج دارم تا تنها باشم." عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آنقدر غرق شادي بود که صداي او را نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت: "بيا عشق تو را خواهم برد." عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد به راه خود رفت وعشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود چقدر بر گردنش حق دارد. عشق نزد علم که مشغول حل مسئله اي روي شن هاي ساحل بود رفت و از او پرسيد: "آن پير مرد که بود؟" علم پاسخ داد: "زمان" عشق با تعجب پرسيد: "زمان؟ چرا او به من کمک کرد؟" علم لبخند خردمندانه اي زد و گفت: "زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است......."

:.: پیک صبا :.:

نوشته شده توسط پسر پاییزی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 9:44 قبل از ظهر | لينک ثابت |

۲۲ بهمن ٬ روز پیروزی ٬  بر همه ایرانیان همیشه قهرمان

 و همه حقیقت طلبان و همه حسینی مذهبان مبارکباد

به امید انقلاب مهدی و پیروزی نهایی

نوشته شده توسط پسر پاییزی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 9:21 قبل از ظهر | لينک ثابت |

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش


خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید  شاید ...

پرده از چهره گشاید شاید ...


یا مهدی ! چشم های عاشق ٬ سراغت را از کوچه های انتظار و قلب های شکسته ٬ سراغت را از جمعه های امید می گیرند . نمی دانم الان که برایت می نویسم کجا هستی ؟ نمی دانم آیا واژه ها لیاقت ستایش کردن تو را دارند یا نه ؟ البته که نه ! چون ستایش کردن نرگس فاطمه فراتر از واژه هاست . می خواهم از دلتنگی ها برایت بگویم ٬ از جمعه هایم که چگونه سپری می شوند . جمعه ای که صبحش را با ندبه شروع می کنم ٬ ظهرش را نماز وحدت و همدلی ٬ صفا می بخشد و عصرش را دعای سمات همراهی می کند و در این مدت گوش هایم ٬ چشم هایم ٬ زبانم ٬ دلم در انتظار است . چشم هایم امید دارند قامت دلربایت را ببینند و زبانم منتظر است که به هنگام آمدن شما و استشمام کردن عطر گل یاس تمام حرفهای قشنگ دنیا را تقدیم وجود نازنین شما کند و در این میان دلم همه منتظران را امید می دهد . امیدی سرشار از عشق و انتظار . عشقی که معشوق را می طلبد و انتظاری که حضور خود را در بین عاشقانت تمام شدنی می بیند .

مولای من می خواهم فریاد بزنم ٬ می خواهم فریاد : « این بقیه الله ... » را سر دهم . به فریاد پاسخ ده و لبیک بگو . ای صاحب عصر ٬ انتظار ٬ خوبی ٬ عشق ٬ نرگس ها همه انتظار عطر حضورت را می کشند ٬ پس هر چه زودتر بیا و به این انتظار پایان ببخش ....   .

با تمام وجودتون بگویید :  « اللهم عجل لولیک الفرج » . التماس دعا ...

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 8:38 قبل از ظهر | لينک ثابت |

کلام حافظ

در نظر بازی ما ٬ بی خبران حیرانند

من چنینم که نمودم ٬ دگر ایشان دانند

عاقلان پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سر گردانند

منظور حافظ از این ابیاتش این است که : درست است که عقل راهبر انسان است ٬ منتهی در همه جا این مورد صدق نمی کند . این عقل است که در برخی جاها در برابر عشق سرگردان توصیف می شود .

پیام این فال : چون آدم پاک و صادقی هستی ٬ بدان که دست خداوند به همراه توست !! .


چه کار اشتباهی است که عقل را همردیف عشق قرار دهیم و آن ها را با هم مقایسه کنیم . آنها اصلا از دو جنس کاملا متفاوتند و هر کدام وظیفه ای جداگانه دارند پس چرا بعضی ها این دو را در یک ردیف قرار می دهند و از بین آنها یکی را انتخاب می کنند !!؟؟ این دو باید در کنار هم باشند و هر کدام در جایگاه خودشون در افکار و قوانین ما قرار بگیرند و مورد استفاده قرار گیرند .

« اوج تجلی و زیبایی گوهر یکدانه ی عشق در کنار

فروزندگی چلچراغ عقل است نه در برابر آن  »

 حالا این مورد را می توان کمی تحمل کرد ٬ متاسفانه بعضی ها (مثلا روشنفکر) عشق را با منطق همردیف می کنند که این دیگر اصلا برام قابل تحمل نیست !!!

فرق بین عشق و عقل و منطق را می خواهم از زبان شما ببینم . لطفی کرده و  در این زمینه اگر صحبتی دارید برام بنویسید . مرسی

نوشته شده توسط پسر پاییزی در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 8:9 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 اگر کسي با دل تو آيينه شد ٬  انصاف نيست شکستن آيينه ها

پایدارترین پیوندهای پرنوسان هستی ٬ بر مدار منظومه ی عشق می چرخند .

سفر پیشگان پردیس عشق ٬ پیش از رسیدن به آستانش از کمینگاههای دشوار و دلهره آور خواهند گذشت

به راستی ٬ شراره ی عشق است که در گذر از غبارهای زمان

به سردی نمی گراید

صدای گام های آمدن معشوق را در پرده ی تپش قلب عاشق شنیدن خوش است

دلباختگانی که کوچه سار های شهر عشق را از نظرگاه معشوق به تماشا نشسته اند ٬ با همه گمگشتگی شان ٬ بی پرس و جو به نشانی دلربایشان رهنمون خواهند شد

هرگاه معشوق در نوشیدن باده ی دلبستگی که از جام عاشق پیشه جوشیده ٬ تردید دارد ٬ نوسانهای احساسش را در سردی و گرمی رفتارش نمایان خواهد ساخت

نوشته شده توسط پسر پاییزی در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 3:9 بعد از ظهر | لينک ثابت |

السلام عليك يا سفينة النجاة

عاشورا و انتظار - قسمت دوم

پیوند دو فرهنگ عاشورا و انتظار از دلایل و شواهد متعددی بر خوردار است .

۱- مهدی (ع) ٬ فرزند حسین (ع) : صدها روایت در این باب وارد شده است که در آنها تاکید شده امام مهدی (ع) نهمین فرزند امام حسین (ع) است . امام حسین (ع) می فرمایند : « قائم هذه الامه هو التاسع من ولدی »

۲- مهدی (ع) خونخواه حسین (ع) : در روایات متعددی وارد شده است :

« القائم منا اذا قام طلب بثار الحسین » - بحارالانوار٬ ج ۱۰ ٬ ص ۱۵۰

« بهذا القائم انتقم منهم » - دلائل الامامه ٬ طبری ٬ ص ۲۳۹

امام باقز (ع) در مورد آیه ۳۳ سوره اسرا  « و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلایسرف فی القتل » می فرمایند : « مقصود از (من قتل مظلوما) حسین ابن علی است که مظلوم کشته شد و ما اولیای او هستیم و قائم ما چون قیام کند ٬ در طلب انتقام خون حسین (ع) بر می آید ... مقتول حسین (ع) و ولی او قائم (ع) است  »

۳- یاد حسین (ع) نخستین کلام مهدی (ع) :  آنگاه که مهدی موعود (عج) ظهور می کند ٬ بین رکن و مقام می ایستد و چنین تدا می دهد :

« الا یا اهل العالم ! انا الامام القائم ٬

الا یا اهل العالم ! انا الصمصام المنتقم ٬

الا یا اهل العالم ! ان جدی الحسین قتلوه عظشانا ٬

الا یا اهل العالم ! ان جدی الحسین طرحوه عریانا ٬

الا یا اهل العالم ! ان جدی الحسین سحقوه عدونا »

۴- « یا لثارات الحسین » شعار یاران مهدی (ع) است

۵- یاری حسین (ع) ٬ یاری مهدی (ع) :  حضرت سکینه (س) نقل می کند : امام حسین (ع) شبی در کربلا خطاب به یاران خود فرمودند :

« همانا جدم رسول خدا (ص) فرمودند : فرزند من حسین در زمین کربلا ٬ غریب و تنها ٬ عطشان و بی کس ٬ کشته می شود . کسی که او را یاری کند ٬ مرا و فرزندش مهدی را یاری کرده است و هرکس به زبان خود ما را یاری کند ٬ فردای قیامت در حزب ما خواهد بود »

۶- یکسانی القاب حسین (ع) و مهدی (ع) :  القاب « ثار الله » ٬ « الوتر الموتور » ٬ « الطرید الشرید » ٬ القاب مشترک حسین (ع) و مهدی (عج) است .

۷- زیارت عاشورا :  زیارت عاشورا - که زیارت مخصوص امام حسین (ع) است - در دو قسمت از خون خواهی حسین (ع) در رکاب امام مهدی (عج) خبر می دهد :

« ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد (ص) » 

« ان یرزقنی طلب ثاری کم مع امام هدی ظاهر ناطق بالحق منکم »

۸- امام باقر (ع) می فرمایند در روز عاشورا یکدیگر را اینگونه تعزیت دهید :

« خداوند احر ما و شما را در مصیبت حسین (ع) بزرگ گرداند و ما و شما را از کسانی قرار دهد که به همراه ولی اش ٬ امام مهدی از آل محمد (علیهم السلام) ٬ طلب خون آن حضرت کرده ٬ به خون خواهی او برخیزیم .

۹- عاشورا روز ظهور مهدی (ع) :  امام باقر (ع) می فرمایند :

« گویا قائم را می بینم که روز عاشورا ٬ روز شنبه بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل پیش روی او ندا می کند ...  . »

امام صادق (ع) نیز فرمودند :  « قائم - درود خدا بر او باد - در شب بیست و سوم ماه رمضان به نامش ندا می شود و در روز عاشورا ٬ روزی که حسین بن علی در آن کشته شد ٬ قیام خواهد کرد . »

۱۰-  میلاد حسین (ع) و یاد مهدی (ع) :   در توقیع مبارک امام عسکری (ع) برای قاسم بن علاء همدانی آمده است که : در روز تولد امام حسین (ع) این دعا را بخوان :

« خداوندا ! من تو را به مقام مولود این روز می خوانم . او پیش از آنکه به دنیا چشم بگشاید و قبل از آنکه تولد یابد ٬ وعده و خبر شهادتش داده شد . آسمان و هر کس در آن بود و زمین و هر کس بر روی آن بود ٬ بر او گریه کرد ....  . او که در عوض شهادت او ٬ ائمه از نسل او شدند و شفا در تربت او قرار داده شد ٬ فوز و رستگاری با او ٬ در روز٬ در روز رجوع و بازگشت او و بازگشت اوصیا از خاندان او ٬ بعد از قائم آنان و سپری شدن غیبت او می باشد .

۱۱-   میلاد مهدی (ع) و یاد حسین (ع) :  ............ ادامه دارد .

نوشته شده توسط پسر پاییزی در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 1:36 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 
business articles