به كودكي گفتند :عشق چيست؟ گفت : بازي . به نوجواني گفتند : عشق چيست ؟ گفت : رفيق بازي . به جواني گفتند : عشق چيست ؟ گفت : پول و ثروت . به پيرمردي گفتند : عشق چيست ؟ گفت : عمر .
به عاشقي گفتند : عشق چيست ؟
چيزي نگفت ٬ آهي كشيد و سخت گريست
-------------------------------------------------
در عشق تو ام ٬ نصیحت و پند چه سود ؟
زهراب چشیدم ٬ مرا قند چه سود ؟
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دل است ٬ پام بر بند چه سود ؟
-------------------------------------------------
آبی که از این دیده چو خون می ریزد
خون است ٬ بیا ببین که چون می ریزد
پیداست که خون من چه برداشت کند
دل می خورد و دیده برون می ریزد
نوشته شده توسط پسر پاییزی در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 4:24 بعد از ظهر | لينک ثابت |

