تبليغاتX
انسان جستجوگری در مسیر شدن - ::: عارفانه ها :::

زندگی ٬ رازی است شگفت . زندگی سرشار است از شگفتی ها و برای هیچ کدام از این شگفتی ها نیز تبیینی وجود ندارد . بعضی ها به ساحت حقیقت فرا خوانده می شوند و بعضی دیگر ٬ به اصرار خود می آیند . بعضی ها ٬ سالک مجذوب اند و بعضی ها ٬مجذوب سالک . بعضی ها چون می روند ٬ می رسند و بعضی ها را چون می برند ٬ می رسند .

زندگی یک پدیده ی فرد نیست که یک پاسخ فرد هم داشته باشد . اصلا چنین پاسخی هم ضرورت ندارد . در واقع نباید فکر را معطوف به این چیزها کرد . این پرسش ها عقلانی اند ٬ کمکی نمی کنند . حتی اگر برای این پرسش ها پاسخی نیز یافت شود ٬ این پاسخ ها کمکی به رشد تو نمی کنند . در واقع ٬ ذهن همواره به دنبال راز زدایی از اشیا و امور است .

باید با رازهای زندگی کنار بیایی . لازم نیست انگشت خود را در هر رازی فرو کنی ٬ زیرا با راز زدایی خیلی چیزها را از دست می دهی . خطر اینجاست که با ارضای نفس و سنگین و پروار کردن آن ٬ از حقیقت دور بیفتی .

حقیقت یک راز است .

و تمامی توضیح ها و تبیین ها بر خلاف حقیقت است . ذهن توان حیرت ندارد ٬ بنابراین به دنبال از بین بردن هر گونه حیرت است . ذهن می خواهد همه چیز را معین و میخ کوب کند . پروانه ی خوش رنگی که در حال پرواز است ٬ برای ذهن یک معمای حیرت انگیز است . هنگامی که آنرا بگیری و بر روی تخته سنجاق کنی ٬ پروانه و پرواز را کشته ای . تمامی زیبایی پروانه در او و در پریدن او بود ٬ تو زیبایی او را گرفتی و کشتی ! . توضیح و تبیین چیزی نیست مگر پروانه ای که به تخته ای سنجاق شده است . به همین دلیل تلاش بسیاری از فیلسوفان ٬ تلاشی بوده است در جهت به گند کشیدن راز های زندگی .

اینجا باش و در راز غوطه بخور . زندگی مدرسه ی راز هاست . شاگرد متواضع زندگی باش و توضیحی نخواه . هر گونه توضیح و تبیینی ممکن است ٬ اما هیچ توضیح و تبیینی به قدر کافی مفید نیست .

صبور باش . قدم در راه بگذار و هیچ مپرس . آنچه را که مشتاقی بدانی ٬ خواهی دانست . نوبت عاشقی است . باید با عشق ساخت و بنیاد بدی ها را برانداخت . بصیرت عشق ٬ اعتماد ٬ شور و سرمستی . زندگی را می توان بهشتی ساخت . همه ی امکانات فراهم است ٬ مگر محو ذهنیت کهنه . ذهنیت کهنه سد و مانع است . اگر این بصیرت تازه بشکفد ٬ عصر تازه ای در زندگی انسان آغاز خواهد شد . به فراسوی سلطه ٬ حکومت و واقعیات برو و به ساحت عشق و تغمه و شور و دست افشانی وارد شو .

(معنا = واقعیات) عاشق شو و به معنای عشق کاری نداشته باش . معنا هیچ معنایی ندارد . معنا امری پیش پا افتاده و کاربردی است . معنا به به بازار و آب و آش مربوط است . هر چه بالاتر بروی ٬ هر چه عمیق تر در حقیقت فرو بروی ٬ معنا تبخیر می شود و هنگامی که به قله ی زندگی می رسی ٬ معنا امری بی ربط می شود .

نوشته شده توسط پسر پاییزی در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 3:42 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 
business articles