پست اول * مسئله ی عقل و عشق . عقل چیست ؟ عشق چیست ؟ چرا برخی فکر می کنند هر آنچه که از روی عشق برخیزد عقلانی نیست ؟ عاقل کیست ؟ عاشق کیست ؟
در چند پست به همه ی این سوالها جوابهایی صحیح خواهم داد . همراهی شما و نظراتتان می تواند انگیزه ی مرا چند برابر کند .
وقتی بزرگان اهل معرفت به انتقاد از عقل می پردازند به برخی از مظاهر محدود و منجمد آن اشاره می کنند که در مراحل ابتدایی متوقف مانده و در قید سود و زیان و امور فرومایه گرفتار شده است .
اما اگر سخن اهل بصریت به درستی مورد بررسی قرار گیرد معلوم می شود که این بزرگان نه تنها با عقل مخالفت نمی کنند بلکه آنرا دلیل و راهنمای انسان در امور ظاهر و باطن می شناسند . عدم توجه به این مسائل باعث شده که گروهی از مردم میان عقل و عشق به نوعی تضاد و تقابل قائل شوند و اهل عرفان و بصیرت را دشمن آشتی ناپذیر عقل به شمار آورند .
باید توجه داشت که دشمنی با عقل و نرویج این طرز تفکر در یک جامعه عواقب وخیم و پیامدهای خطرناکی را به دنبال خواهد داشت ٬ زیرا اساس سعادت یک ملت در پیروی از احکام عقل است و هنگامی که مردم با این گوهر نورانی فاصله پیدا کنند در چاه تاریکی و نگون بختی فرو خواهند رفت .
در اینجا ممکن است کسانی ادعا کنند که با از میان رفتن عقل ٬ عشق می تواند جانشین آن شود و در آنجا که عشق حاکم و فرمانروا باشد همه چیز نیکو و محبوب و بسامان خواهد بود .
در مقام پاسخ به این سخن باید گفت : عقل موجودی یگانه است که جانشین ندارد و آنچه غیر عقل شناخته می شود هرگز نمی تواند کار عقل را انجام دهد .
عشق با برخی از مراتب عقل در تقابل و ستیز است اما با مراتب متعالی آن به هیچ وجه ناسازگار و ناهماهنگ نیست .
ادامه دارد ...
*** نظر فراموشتون نشود ***
اوج تجلی و زیبایی گوهر یکدانه ی عشق در کنار فروزندگی
چلچراغ عقل است ٬ نه در برابر آن .
