پست دوم * مسئله ی عقل و عشق . عقل چیست ؟ عشق چیست ؟ چرا برخی فکر می کنند هر آنچه که از روی عشق برخیزد عقلانی نیست ؟ عاقل کیست ؟ عاشق کیست ؟
عشق چیست ؟
قبل از اینکه جواب این سوال را بگویم ، بیایید از اینجا شروع کنیم که چگونه و چرا عشق آفریده شد . همگی ما می دانیم که حقیقت ما روح ما است نه جسم ما . روح جنس لطیف و پاکی دارد و همانطور هم که در آیات هست خداوند از روح خودش در انسان دمید . وقتی انسان آفریده شد برای ماموریتی کوتاه قرار شد به جایی به نام زمین فرستاده شود . زمین جایی بود که در آن قانون منطق و محدودیت وجود داشت . زمین جایی بود که وقتی آدم و حوا بعنوان اولین انسانها وارد آن شدند از بوی تعفن آن تا چهل روز بیهوش بودند . حالا انسان با آن همه پاکی و لطافت داشت به چنین جایی پا می گذاشت که با حقیقت های وجودی اش تناسبی نداشت . داشت از بهشت به زمین می آمد . از کنار اصل خودش یعنی خداوند دور می شد . مطمئنا خیلی بهش سخت می گذشت . به همین دلیل خداوند نیرویی را آفرین تا این آفریده اش که لقب اشرف مخلوقات را هم داشت در هر جایی باشد توسط این نیرو بتواند با اصل خودش ارتباط برقرار کند . و خدا.وند نام این نیرو را عشق نهاد . خداوند چون می خواست هم خودش به آفریده اش عشق بورزد و هم آفریده اش به او ، عشق را لایتناهی آفرید و او را قدرتمندترین نیروها قرار داد .
پس عشق نیرویی است جهت ارتباط و بعضاٌ در نیروی احساس تجلی می کند ، پس نمی توان گفت عشق نوعی احساس است . این نیرو نقش فرماندهی بقیه ی نیروها را برعهده دارد . هر چه نیروی عشق را سرشار از نیروها و احساسهایی مانند : محبت ، وفاداری و تعهد ، فداکاری و ایثار ، بخشش و گذشت ، حق و حقیقت ، دوست داشتن ، مهربانی ، پاکی و سادگی ، دانایی و ... کنی ، عشقی غنی تر داری . بدین معنی که باید این احساسها را تحت فرماندهی نیروی عشقت در آوری . وقتی بنده ای صاحب چنین بینشی شد در هر جایی که باشد می تواند همانند اصل خودش (خداوند) رفتار کند و نمادی بر حق باشد از خداوند .
باور بسیار غلطی که وجود دارد این است که بسیار گمان می کنند عشق بر دو نوع است . مجازی و حقیقی . عشقی که به خدا ورزیده شود حقیقی است و عشقی که به بنده ی خدا ورزیده شود مجازی است . این بسیار غلط و اشتباه است . خیلی از دردسر های امروز بشر در باورهای اشتباهی از جمله همین است . عشق فقط عشق است . آن چیزی که به عنوان عشق مجازی جا افتاده عشق نیست . هر چیزی (بسته به نیت) می تواند باشد غیر از عشق . همانطوری که گفتم عشق یکتا است و برای عشق هیچ فرقی نمی کند که به خدا ورزیده شود یا به بنده ی خدا . مهم این است که تو صادقانه و با نیتی پاک و خدا گونه و به خاطر خدا به معشوقه ات عشق بورزی . معشوقه ی تو می تواند خداوند باشد ، بندگان خداوند مثل : پدر و مادرت ، خواهر و برادرت ، همسرت ، فرزندانت ، کسانی که دوستشان داری و حتی همه ی مردم دنیا . اگر کسی به جایی برسد که بتواند بدون چشم داشت عشق بورزد تا جایی که به همه ی مردم دنیا ، آن وقت به مرتبه ی بسیار بالایی رسیده است .
عشق حقیقتی است که هرکس آن را تا رتبه ای تجربه می کند .
عقل چیست ؟
انسان موجودی بسیار پیچیده است . او را بدین دلیل والاتر از دیگر حیوانات قرار دادند چون قدرت تدبر داشت . اما چه نوع تدبری !؟؟ . تا حالا فکر کردید که مغز چیست ؟ مغز انسان جایی نیست که فکر و تدبر اتفاق می افتد ، بلکه مغز فقط قسمتی سخت افزاری است که اطلاعات را از حواس پنجگانه دریافت می کند و برای روح قابل فهم و آنها را پس از پردازش به روح تقدیم می کند و سپس تصمیمی که روح می گیرد را دوباره به جسم منتقل می کند . عقل جایی در روح است که کار تدبر را انجام می دهد . اما عقل مرانبی دارد . پایین ترین مرتبه ی عقل ، عقل منفعت طلب مادی است که وظیفه ی بقای مادی ما را بر عهده دارد . انسان های امروز در بهترین شرایط ، فقط می توانند از این عقل استفاده کنند و به جایی برسند . مثلا پولدار شوند و صاحب شغل و مقام و ... ؛ در صورتی که در این مرحله انسان هیچ تفاوتی هنوز با حیوان ندارد . حیوان هم تا این حد قدرت فکر کردن را دارد . اینقدر می تواند فکر کند که مثلا فلان علف را نخورد چون سمی است و فلان علف را بخورد چون خوب است . از یک جای بلند نپرد چون می میرد . و یا آشیانه اش را طوری بسازد که مثلا خراب نشود و دور از دسترس دشمنش باشد و ... . خب کسی که خودش را و یا دیگران او را فرد زرنگی می دانند آیا وقعا او عاقل است ؟
دقیقا همین مرتبه از عقل است که با عشق بسیار تضاد دارد و همواره با عشق در جدال است . چرا که این مرتبه از عقل ذاتا همه چیز را برای خودش می خواهد و در قید و بند سبک و سنگین کردن شرایط است همواره همه چیز را در نفع مادی می بیند ، درصورتی که عشق محو در معشوق است همه چیز را برای او می خواهد . عشق آزاد و رها از هر قید و بندی است و به همین دلیل است که کسانی که فکر می کنند عاقل اند همواره با عشق مشکل دارند و همیشه به دنبال راهی می گردند که عشق را با منطق برای خودشون تصویر سازی و تعریف کنند و آنرا طوری بپذیرند که با منفعت طلبی عقلشان سازگار باشد و اینجاست که تحریف عشق اتفاق می افتد .
خب به راستی عقل چیست ؟
معنای عقل و عاقل در سخن امام صادق (ع) :
از ایشان سوال شد : « عقل چیست » ؟ فرمودند : « چیزی است که خداوند رحمان بوسیله ی آن پرستش و عبادت می شود و بهشت بوسیله ی آن بدست می آید . » سوال کننده پرسید : « پس آنچه که معاویه ـ که لعنت خدا بر او باد ـ داشت چه بود ؟ ( که او را آنچنان سیاستباز و نیرنگباز ساخته بود ) » . امام فرمودند : « آنچه او داشت نیرنگ و شیطنت بود و آن شبیه عقل است نه خود عقل » .
افلاطون نیز این موضوع را اظهار داشته که عقل بر دو نوع است : جزوی و کلی . همچنین مولانا نیز همانند افلاطون بر دو نوع بودن عقل تاکید دارد و در جایی که عقل را می کوبد منظورش عقل جزوی است در صورتی که در بیشتر جاها عقل (کلی) را مورد ستایش قرار می دهد .
عقل جزوی عشق را منکر بود گرچه بنماید که صاحب سر بود
خب پس عقل کلی چیست ؟
جواب این سوال خیلی روشنه و من تا حالا بارها بر آن تاکید کرده ام . شما وقتی عالم و حکیم می شوید و به مراتب بالایی از عقلانیت می رسید که اولا در جستجوی آن باشید . ثانیا اعتقاد و ایمان به خداوند داشتن . و ثالثا همواره بر طریق حقیقت و عدالت بودن . همواره به جای اینکه درگیر واقعیات شوید سعی کنید حقیقت را کشف کنید . همواره به جای اینکه درگیر منطق و دلیل و چیزهای سطحی شوید در زندگی درست گرا باشید . باید تقوا پیشه کرد و دستورات خداوند را که برای رسیدن انسان به کمال هست و همگی این دستورات رسالتی جز متعالی کردن انسان ندارند را اجرا کنیم . همین ... .
البته اشتباه نکنیم که حتی همان عقل جزوی (منفعت طلب مادی) هم بی حکمت در درون ما قرار داده نشده و ما نباید با آن افراطی برخورد کنیم ، چرا که وظیفه ی او تضمین بقای مادی ما است . اما از طرفی اولا عشق را با این عقل مورد سنجش قرار ندهیم و نگذاریم این عقل بر عشق غلبه کند که اگر چنین شد فرد به تباهی می رسد . ثانیا خود را محدود به این درجه از عقل نکنیم ، بلکه رشد انسان در مراتب بالاتر از این عقل قرار دارد . آن چیزی که باعث رشد انسان می شود و انسان را به سمت کسب معرفت و رسیدن به کمال هدایت می کند چیزی فراتر از این عقل است . نکته ی مهمی که وجود دارد این است که عقل کلی هیچ تعارضی با عشق ندارد و این دو در کنار هم باعث می شوند انسان ، واقعا به جایگاه انسانی و والای خود دست پیدا کند .
ادامه دارد ...
***نظر فراموشتون نشه ***
اوج تجلی و زیبایی گوهر یکدانه ی عشق در کنار فروزندگی چلچراغ عقل است ٬ نه در برابر آن . بذر عشق را پنهانی در دشت دل همگان کاشتند تا کدامین باغبان شکیبای مشتاق برای به بار نشستن خوشه های زرین آن دست وفاداری بر گلبرگهای نازنینش بنوازد .
حاشیه : پیشنهاد می کنم فیلم ( مجنون لیلی ) را حتما حتما ببینید
